{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشن هزبین هتل TVDeer

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت اول:

همه بدنم درد میکنه اصلا نمیتونم خودمو تکون بدم..
اون چیزی که بیشتر درد داره اتفاقیه که چند لحظه پیش افتاد و دیگه هرگز نمیتونم تغییرش بدم..
خون روی زمین، خیسی لباسم که پر خون شده و درد شکسته شدن صفحه نمایشم رو حس میکنم، بالاخره اروم تکون میخورم و سعی میکنم چشمامو باز کنم..
اطرافم رو خوب نمیبینم ظاهرا گلیچ شدن صفحه نمایشم باعث شده نتونم اطرافو خوب ببینم و یه طرفشم شکسته و دیدم از یه طرف محدود شده..
اخه چطور تونست با اون لحن باهام حرف بزنه، مگه من چیز بدی گفتم؟
بعد این همه سال ادعا میکنه من دوستش نیستم اصلا باورم نمیشه، اگه رابطمون رفاقت نبوده پس چی بوده، نمیتونم درک کنم چی تو سرش بود..
سعی میکنم بلند شم، دستمو به دیوار میگیرم و اروم بلند میشم که یه سایه بلند، روی زمین روبروم، میبینم..
ممکنه دردسر تو راه باشه و من اماده مقابله با یه اورلورد نیستم..


بچه ها اینو یه مدل دیگه هم نوشتم تو پیج وینسنت هس اگه خواستید بخونید:
@tv_man
منتهی خودم اینجوری راحتتر مینویسم ولی به هر حال..
پس از بحث های بسیار با دوست عزیزمون، راضی شدم فیکشن بنویسم..😂
* به فکرمم رسید حالا که کمیکو ادامه نمیدم برای هر پارت فیکشن یه نقاشی مربوط بهش بکشم که فاز کمیکم داشته باشه
اینم بگم این فیکشن شیپ رادیواستاتیک و رادیو‌تی‌وی نیس برا همینم اسم تی‌وی‌دیر (ساخته ذهن مریض بنده حقیر) رو بعنوان اسم فرندشیپشون روی داستان گذاشتم که بگم شیپ نداریم :)
به هر حال.. آش ها پختم براتون، قراره چند تا سکته ناقص بزنید، یوها..🌚

(اسلاید سه نمایی از تلاش های نیمه کاره در ایبس پینته که تو سیزده بدر و بیکاری امروز کشیدم🗿👍🏻)

★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
دیدگاه ها (۵)

چرا اینکه زیاد رفتم اکسپلور حس خوبی نداره..🌚حس میکنم یه چیزی...

قراره حوصلت حسابی سر بره برادر..

وقتی میخوام به دوستم امیدواری بدم..🌚😂🤝🏻#sherlock_holmes #she...

#sherlock_holmes #sherlock #holmes #john #watson #john_watso...

اینم بخاطر ۷۰ تایی شدنمون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط