تو شدی نبضِ قلم ، خونِ رگم جوهر آن

تو شدی نبضِ قلم ، خونِ رگم جوهر آن
جوهری هست ولی نیست تپش در ضربان

قلم این حسِّ تغزّل ز وجودِ تو گرفت ...
نیست این رازِ قلم دور ز چشمی به نهان

من و اشعارِ پُر از حرفِ دلم را تو ببین
که چنین فاش شود ، رازِ دلم بر همگان

پَرپَر از دست تو این غنچۀ دل شد که دگر
نشود داد دلی دستِ رفو گر ......نتوان!!

نَشد آن روز به عشق تو ، زنم دستِ جفا
به جفای تو دلم خون شده از دستِ جهان

قسمت این بود تو را دستِ کسی کرد جدا
او سزاوارِ تو هست و تو سزاوارِ همان...
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

بر سر تربت ما چون گذری...

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

رفته از کف بعد پیغمبر توانم یا علی خسته ام این روز ها، آرام ...

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

Crimson Vow/قسم خونینمقدمه«بزرگترین دروغِ دنیا، این است که ف...

این نه ترانه، که صدایِ خُرد شدنِ استخوانِ مافیاست.در دورانی ...

عکسم باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط