میان ان همه مردم چطور تو راپیدا کنم
میان ان همه مردم، چطور تو راپیدا کنم؟!
باعجله از کنار مردم رد میشد و فقط حواسش به یک چیز بود. نرو!
زیرلب زمزمه کرد و به راه رفتن ادامه داد
شلوغی جمعیت دیدش نسبت به ان فرد را کم میکرد..."لطفا برید کنار!"
مردم با تعجب کنار می رفتند و نگاهش می کردند..."هی دختر" اهمیتی به صداهای پشت سرش نداد
از جمعیت دور شد و در کوچه ای خلوت شروع به دویدن کرد
"کجا رفت...کجایی؟"
صدایی نشنید..گمش کردم! لعنت به من باز نتونستم موفق بشم
نگاهی گذرا به کوچه دیگر انداخت...سایهای اشنا
"هی ...تو"
سایه ناپدید شد...اره..خودشه
با امید بلندشد و به جایی رفت که سایه انجا بود...بن بست؟!..
با چشمانی متعجب به روبه رو نگاهی کرد...سایه کجا ناپدید شد.؟
اوم...شروع دوباره؟! فکرکنم اینطور باشه..
شاید برای شروع یکم گیج کننده باشه..اما منتلاشمو کردم نانازیا..:)) انتظار زیادی ازتون ندارم ..ولی ممنون میشم با جون و دل این متنو بخونید و دربارش نظر بدید:)) ...همینجا تموم نشده داستان..تازه شروعشه:)) اگر تو این راه پشتم باشید خیلی متشکرم ازتون ناناهااا:))) بوس بهتون:>
باعجله از کنار مردم رد میشد و فقط حواسش به یک چیز بود. نرو!
زیرلب زمزمه کرد و به راه رفتن ادامه داد
شلوغی جمعیت دیدش نسبت به ان فرد را کم میکرد..."لطفا برید کنار!"
مردم با تعجب کنار می رفتند و نگاهش می کردند..."هی دختر" اهمیتی به صداهای پشت سرش نداد
از جمعیت دور شد و در کوچه ای خلوت شروع به دویدن کرد
"کجا رفت...کجایی؟"
صدایی نشنید..گمش کردم! لعنت به من باز نتونستم موفق بشم
نگاهی گذرا به کوچه دیگر انداخت...سایهای اشنا
"هی ...تو"
سایه ناپدید شد...اره..خودشه
با امید بلندشد و به جایی رفت که سایه انجا بود...بن بست؟!..
با چشمانی متعجب به روبه رو نگاهی کرد...سایه کجا ناپدید شد.؟
اوم...شروع دوباره؟! فکرکنم اینطور باشه..
شاید برای شروع یکم گیج کننده باشه..اما منتلاشمو کردم نانازیا..:)) انتظار زیادی ازتون ندارم ..ولی ممنون میشم با جون و دل این متنو بخونید و دربارش نظر بدید:)) ...همینجا تموم نشده داستان..تازه شروعشه:)) اگر تو این راه پشتم باشید خیلی متشکرم ازتون ناناهااا:))) بوس بهتون:>
- ۳۸۴
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط