{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب به مولایم حسین

یک شب به مولایم حسین
گفتم چرا قلبم دگر
بر تار زلفت گیر نیست

سر بر زمین افکند و گفت
خود کرده را تدبیر نیست

گفتم که دیگر گوییا
گشتم جدا از عشق تو

گفتا که "یا زهرا" بگو
ای بنده هرگز دیر نیست

گفتم که دیگر گوییا
افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم کرد و گفت
مولا ز نوکر سیر نیست
دیدگاه ها (۶)

سه آزاده سه دلداده سه نوشیده به یک بادهیکی ساقی یکی ساغر یکی...

لعنت به چشم های منکه تورا میبینند و نمی شناسندت!سلام!چشمه ها...

مثل سلمان کاری کن،که بهشت برایت بی تابی کند!

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

Otagh baghli Part 53 میخواستم تلافی کنم ولی خب حوصلش رو نداش...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹ویو میکا_____جیمین از...

لبخند قاتلپارت⁴¹ویو جونگ‌کوکسلین روی زمین افتاده بود.چند لحظ...

my snow ❄#my_snowPT32سال‌ها قبل: =یونهو!در رو محکم باز می‌کن...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

.......//برده ی زیبا//.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط