{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب به مولایم حسین

یک شب به مولایم حسین
گفتم چرا قلبم دگر
بر تار زلفت گیر نیست

سر بر زمین افکند و گفت
خود کرده را تدبیر نیست

گفتم که دیگر گوییا
گشتم جدا از عشق تو

گفتا که "یا زهرا" بگو
ای بنده هرگز دیر نیست

گفتم که دیگر گوییا
افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم کرد و گفت
مولا ز نوکر سیر نیست
دیدگاه ها (۶)

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

پارت ۱۱

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹ویو میکا_____جیمین از...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

لبخند قاتلپارت⁴¹ویو جونگ‌کوکسلین روی زمین افتاده بود.چند لحظ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

Iove and the MoonPart 47ویو یوناصدای تیر توی کل خونه پیچید.ی...

.......//برده ی زیبا//.......

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط