{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویی از تقدیر تلخم باخبر بودم ز پیش

گویی از تقدیر تلخم باخبر بودم ز پیش

مادرم می‌گفت من مشکل بدنیا آمدم!!

ارس آرامی
دیدگاه ها (۰)

عاشق بیچاره از معشوقه ات خون شد دلت؟!نوش جانت، دنده ات نرم، ...

قصهٔ تلخی‌ست شاعر باشی و با شعر خود نازنینت را خودت معشوقهٔ ...

عشق خود را تا کجا از خویش پنهان می‌کنیم،!؟من که می‌میرم... ت...

خواب دیدم گریه می‌کردم ولی از روی شوقدوستم میگفت: تعبیرش توی...

مادرم باشد کنارم غصه هاکم می‌شود..پیش مادرجان دلم خالی ز هر ...

من زنده بودم اما انگار مُرده بودم از بس که روزها را با شب شم...

#شعر_معاصرشوق دیدار توام هستچه باکبه نشیب آمدم اینک ز فرازبه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط