{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نصف شبی رفتم در یخچالو وا کنم پام خورد به چند تا قابلمه و

نصف شبی رفتم در یخچالو وا کنم پام خورد به چند تا قابلمه و بابام بیدار شد. گفت چته مرض داری؟ گفتم سخت نگیر فکر کن زلزله اومده. تا توی کوچه مشایعتم کرد و گفت فکر کن از ترس پس لرزه اینجایی !
دیدگاه ها (۱)

‏در ایران باستان بجای واژه‌ی «خانوم»و«آقا» (که ریشه مغولی و ...

این روستا رو تو سوئیس می‌بینید 😍 حاضرن 250 میلیون تومن پول ...

بابا اون منشی پزشک‌ها خیلی خوبن، کارمندای آموزش تو دانشگاه‌ه...

کسی که دربارۀ پول و دستمزدش زیاد اصرار نمیکند و خیال میکند د...

رمان عشق من واقعیه

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥#پارت۲هردومون خندیدیم و من یه پس گردنی...

Part 4ویو اتواقعا حالم خیلی بد بود این شک یهویی اعصابمو بهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط