{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگه فکر کنن داری با ی پسر دیگه بهشون خیانت میکنی

.💚⃟.•°
<<< اگه فکر کنن داری با ی پسر دیگه بهشون خیانت میکنی>>>
پارت دوم.
وانشات از:
#بانگو = #دازای
.
تنها رفته بودی بیرون که ی پسر رو توی مغازه دیدی... پسر عموت بود!
تو و پسر عموت خیلی خیلی صمیمی بودید و اون تازه از المان برگشته بود. میخواستی ببریش خونه تا به دازای معرفیش کنی.

از شانس گند تو دازای توی مغازه بود و تورو با اون دید.
فکر کرد داری بهش خیانت میکنی و چهره ی مافیایی ترسناک اش برگشت.🙊
با قدم های ارام و ترسناک درحالی که سعی میکرد اروم باشه ولی به طرز فجیعی شکست خورد به سمتتون اومد.
با نگاه ترسناک و سرد اش به تو و سپس به پسرعموت نگاه کرد.
بعدش دستت رو گرفت و بدون هیچ حرفی با همان حرکات ترسناک به خانه بردت.
وارد خانه شدید و اون در رو محکم بست و تورو به داخل هل داد.
بعد...
یک سیلی محکم بهت زد که تلو تلو خوردی و گوشه ی لب ات پاره شد.
اون تاحالا به هیچ وجه تورو کتک نزده بود.
سپس سیلی دوم.
"- بشمار، وگرنه از اول شروع میکنم"
(_نقطه ها جای گریه هست🪷_)
"+ د...دازای...به خدا قسم...اونطوری که...فکر میکنی نیست..."
" - تو با ی پسر دیگه داشتی بهم خیانت میکردی!!!"
"+ نه...نه...نه!!!!. اون پسر عموم رو...که بهت گفته بودم...المانه یادته؟...اون بود...اون پسر عموم بود..."

چهره ی دازای از حالت ترسناک به حالت ترسیده و شوکه تغییر کرد.انگار که یک سطل اب یخ رویش ریخته باشن.
بدون هیچ حرفی کت اش رو برداشت و از خانه بیرون رفت.

_چند ساعت بعد🌚_
توی پذیرایی روی مبل دراز کشیده بودی که ناگهان یک دسته گل بزرگ از گل های رز مورد علاقه ات جلوت گرفته شد.
دازای بود.
"+ این مال منه!؟؟"
" - معلومه، پرنسس"

سپس لب هات رو بوسید. بوسه ای که به معنای عذرخواهی از طرف دازای بود...🧸✨
.💚⃟.•°
دیدگاه ها (۶)

.🎀.<<< اگه دامنت کوتاه باشه >>>پارت دوم؛وانشات از:#عاشقان_شی...

════ •⊰🥃-🥃⊱• ════ <<< اگه بجای قرص سردرد قرص تح.ری.ک کننده ب...

.💚⃟.•°<<< اگه فکر کنن با ی پسر دیگه داری بهشون خیانت میکنی>>...

بیایید منو خجالت زده کنید/ لاس بزنید.😄👍

Silent song

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط