اتمن هرزه نیستممممممممم
ا/ت:من هرزه نیستممممممممم
چویا : اگر نمیخوای بمیری دهنتو ببند
ا/ت: نب.....( حرفش با قرار گرفتن دست چویا قطع میشه)
چویا: بچه ها به نظرم حکمش خیلی کمه
مینا: آره موافقم
رزی : پس میگید چی کار کنیم ؟
چویا : نظرتون چیه ناینو بکنیم هرزه کوچولوی داداشامون
رزی: چرا ؟
چویا: آخه داداشامون هر روز داخل بارن و دارن یه دختر گشاد رو میکنن حالا که یه دختر تنگ گیرشمن اومده چرا ندیم بهشون
مینا: نظر خوبیه من که اوکی تو وی رزی؟
رزی: منم اوکیم
چویا : پس بیهوشی کن مینا تو بلدی چی کار کنی
مینا: اوکی
ا/ت: وایسی......( و بیهوش میشه )
ا/ت : به طور از خواب بلند شدم گیج بودم تازه یادم افتاد چیشد جیق میزدم داد میزدم ولی فایده ای نداشت که به دفعی در باز شد
چویا: بفرمایید اینم از زیر خواب امروز تون
چوک: به به چه بدنی داری😈😈 ممنونم آجی کوچولو
چویا: خواهش میکنم داداشی( لوس)
رزی: خوب ما دیگه میرم و شما رو با ا/ت آنها میزاریم
چوک : باشه
دو هیون: آفرین آجی کوچولو ها
هیوک: بای بای کوچولو ها
چویا و رزی و مینا: بای بای 👋🏻 (رفتن)
هیچکی : اوه عجب هرزه ای ( دستش رو می زاره روی رون ا/ت و فشار میده و.......( بچه ها خیلی هاتون عتراض کردید گفتی. چرا فیک اسمات می زاری پس هر کس فیک اسمات این رو خواست بگه براش بفرستم 🙃🙃)
......
داشتم حال می کردم که صدای جیق از بیرون اومد شکه شدم از ا/ت کشیدم بیرون و اون ها هم کشیدن بیرون و لباس هامون رو پوشیدم و رفتیم بیرون که نامجون رو دیدیم و نامجون اومد سمت ما
نامجون : ا/ت کجاست هیوک؟( عصبی و یکمی داد)
هیچکی : ا/ت کیه؟( مثلاً نمیشناسه )
نامجون : خودتو به خری نزن هیوک بگو از/ت کجاست؟( خیلی خیلی عصبی و داد )« اسلحه رو می زاره رو به سر هیوک»
هیچکی: باشه باشه ببخشید تو اتاق ۲۷۸
نامجون: برید کنار
هیوک: باشه حالا چه عجله ایه؟
نامجون: هیچکی خودتم می دونی کار دارم فعک نکن نمیدونم داشتید از/ت رو میکردید( عصبی و داد)
هیوک: آه لعنتییییی
نامجون : فعک نکن همین جوری ولت میکنم بعداً هم به حساب تو میرسم( میره اتاق ا/ت)
نامجون: ا/ت؟ از/ت خوبی ؟ آروم باش چیزی نیست ( چشماش رو میبنده تا تحریک نشه و ا/ت خجالت نکشه)
ا/ت: استاد ؟ کمک هق تروخدا .. هق .. هق استاد(گریه)
نامجون : باشه عزیزم کمکت میکنم تو فقط آروم باش آروم باشه چیزی نیست هیسسسسس آروم ( لباس های ا/ت رو تنش میکنه و زنگ میزنه به آجوما تا دکنچتر شخصیه خانواده کیشوت رو خیر کنه)
ا/ت: استاد ... هق ... هقققق ... استاد( گریه یک شدید)
نامجون: هیس آروم باش الان تموم میشه( براید استایل ا/ت رو بغل میکنه و میبره تو ماشین)
نامجون: هیس آروم باش الان خوب میشی( ماشین رو روشن میکنه و تا جایی که میتونه گاز میده)
ا/ت: اس......( بیهوش میشه)
نامجون: آه لعنتی بیهوش شد امید وارم بتونه دومن بیاره
نامجون : ( از ماشین بیرون میاد و از/ت رو براید استایل بغلش میکنه و میبره داخل عمارت )
نامجون: دویون ( نکته : دویون همون دکتر شخصیه نامجونه)
دویون بفرمایید بیاید داخل اتاق و بزاریدش روی تخت تا وضعیتش رو چک کنم
نامجون : آهان ( ا/ت رو میبره اتاق و می زاره روی تخت)
دویون : به نظر من برید بیرون چون ممکنه بعد از اینکه بلند شم خجالت بکشین
نامجون: باشه
ویو نامجون
خیلی استرس داشتم اگر چیزیش شه چی من چیکار کنم لعنتی من چم شده تا حالا این طوری نشده بودم احساس میکنم اگر بمیره منم می میرم احساس خیلی عجیبی بخش دارم ولی خدایی ا/ت خیلی خوشگله آه نامجون تو چی میگی مرد به خودت بیا تو چت شده حالا اینا مهم نیست نامجون آروم باش به نفس عمیق ( نفس عمیق میکشه )آهان حالا شد آروم باش اون چیزیش نمیشه حالا هم پاشو برو برای ا/ت و خودت غذا درست کن
نامجون: آجوما نمیخواد زحمت میکشیم من خودم درست میکنم
آجوما : نه بابا پسرم چه زحمتی درست میکنم خودم
نامجون : نه بابا آجوما ممنون امروز تو هم تنها بودی تازه از وقت کارت گذشته برو خونه و مراقب خودت باش خیالت راحت
آجوما : مطمئنی پسرم
نامجون : آره أجوما خیالت راحت می تونی بری
آجوما : باشه پسرم پس خدافظ اون دختره
نامجون : منظورتون ا/تنه؟
آجوما آهان آره ا/ت بهوش اومد به من خبر بده
نامجون: چشم آجوما خیالتون راحت
آجوما : باشه پس پسرم خدافظ 👋🏻
نامجون : خدافظ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آه بچه ها نمیدونم این پارت چقدر شد ولی اگر کم بود بازم براتون می زارم و اگراسماتش رو می خواید داخل پیوی بگید بفرستم🙃🙃
چویا : اگر نمیخوای بمیری دهنتو ببند
ا/ت: نب.....( حرفش با قرار گرفتن دست چویا قطع میشه)
چویا: بچه ها به نظرم حکمش خیلی کمه
مینا: آره موافقم
رزی : پس میگید چی کار کنیم ؟
چویا : نظرتون چیه ناینو بکنیم هرزه کوچولوی داداشامون
رزی: چرا ؟
چویا: آخه داداشامون هر روز داخل بارن و دارن یه دختر گشاد رو میکنن حالا که یه دختر تنگ گیرشمن اومده چرا ندیم بهشون
مینا: نظر خوبیه من که اوکی تو وی رزی؟
رزی: منم اوکیم
چویا : پس بیهوشی کن مینا تو بلدی چی کار کنی
مینا: اوکی
ا/ت: وایسی......( و بیهوش میشه )
ا/ت : به طور از خواب بلند شدم گیج بودم تازه یادم افتاد چیشد جیق میزدم داد میزدم ولی فایده ای نداشت که به دفعی در باز شد
چویا: بفرمایید اینم از زیر خواب امروز تون
چوک: به به چه بدنی داری😈😈 ممنونم آجی کوچولو
چویا: خواهش میکنم داداشی( لوس)
رزی: خوب ما دیگه میرم و شما رو با ا/ت آنها میزاریم
چوک : باشه
دو هیون: آفرین آجی کوچولو ها
هیوک: بای بای کوچولو ها
چویا و رزی و مینا: بای بای 👋🏻 (رفتن)
هیچکی : اوه عجب هرزه ای ( دستش رو می زاره روی رون ا/ت و فشار میده و.......( بچه ها خیلی هاتون عتراض کردید گفتی. چرا فیک اسمات می زاری پس هر کس فیک اسمات این رو خواست بگه براش بفرستم 🙃🙃)
......
داشتم حال می کردم که صدای جیق از بیرون اومد شکه شدم از ا/ت کشیدم بیرون و اون ها هم کشیدن بیرون و لباس هامون رو پوشیدم و رفتیم بیرون که نامجون رو دیدیم و نامجون اومد سمت ما
نامجون : ا/ت کجاست هیوک؟( عصبی و یکمی داد)
هیچکی : ا/ت کیه؟( مثلاً نمیشناسه )
نامجون : خودتو به خری نزن هیوک بگو از/ت کجاست؟( خیلی خیلی عصبی و داد )« اسلحه رو می زاره رو به سر هیوک»
هیچکی: باشه باشه ببخشید تو اتاق ۲۷۸
نامجون: برید کنار
هیوک: باشه حالا چه عجله ایه؟
نامجون: هیچکی خودتم می دونی کار دارم فعک نکن نمیدونم داشتید از/ت رو میکردید( عصبی و داد)
هیوک: آه لعنتییییی
نامجون : فعک نکن همین جوری ولت میکنم بعداً هم به حساب تو میرسم( میره اتاق ا/ت)
نامجون: ا/ت؟ از/ت خوبی ؟ آروم باش چیزی نیست ( چشماش رو میبنده تا تحریک نشه و ا/ت خجالت نکشه)
ا/ت: استاد ؟ کمک هق تروخدا .. هق .. هق استاد(گریه)
نامجون : باشه عزیزم کمکت میکنم تو فقط آروم باش آروم باشه چیزی نیست هیسسسسس آروم ( لباس های ا/ت رو تنش میکنه و زنگ میزنه به آجوما تا دکنچتر شخصیه خانواده کیشوت رو خیر کنه)
ا/ت: استاد ... هق ... هقققق ... استاد( گریه یک شدید)
نامجون: هیس آروم باش الان تموم میشه( براید استایل ا/ت رو بغل میکنه و میبره تو ماشین)
نامجون: هیس آروم باش الان خوب میشی( ماشین رو روشن میکنه و تا جایی که میتونه گاز میده)
ا/ت: اس......( بیهوش میشه)
نامجون: آه لعنتی بیهوش شد امید وارم بتونه دومن بیاره
نامجون : ( از ماشین بیرون میاد و از/ت رو براید استایل بغلش میکنه و میبره داخل عمارت )
نامجون: دویون ( نکته : دویون همون دکتر شخصیه نامجونه)
دویون بفرمایید بیاید داخل اتاق و بزاریدش روی تخت تا وضعیتش رو چک کنم
نامجون : آهان ( ا/ت رو میبره اتاق و می زاره روی تخت)
دویون : به نظر من برید بیرون چون ممکنه بعد از اینکه بلند شم خجالت بکشین
نامجون: باشه
ویو نامجون
خیلی استرس داشتم اگر چیزیش شه چی من چیکار کنم لعنتی من چم شده تا حالا این طوری نشده بودم احساس میکنم اگر بمیره منم می میرم احساس خیلی عجیبی بخش دارم ولی خدایی ا/ت خیلی خوشگله آه نامجون تو چی میگی مرد به خودت بیا تو چت شده حالا اینا مهم نیست نامجون آروم باش به نفس عمیق ( نفس عمیق میکشه )آهان حالا شد آروم باش اون چیزیش نمیشه حالا هم پاشو برو برای ا/ت و خودت غذا درست کن
نامجون: آجوما نمیخواد زحمت میکشیم من خودم درست میکنم
آجوما : نه بابا پسرم چه زحمتی درست میکنم خودم
نامجون : نه بابا آجوما ممنون امروز تو هم تنها بودی تازه از وقت کارت گذشته برو خونه و مراقب خودت باش خیالت راحت
آجوما : مطمئنی پسرم
نامجون : آره أجوما خیالت راحت می تونی بری
آجوما : باشه پسرم پس خدافظ اون دختره
نامجون : منظورتون ا/تنه؟
آجوما آهان آره ا/ت بهوش اومد به من خبر بده
نامجون: چشم آجوما خیالتون راحت
آجوما : باشه پس پسرم خدافظ 👋🏻
نامجون : خدافظ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آه بچه ها نمیدونم این پارت چقدر شد ولی اگر کم بود بازم براتون می زارم و اگراسماتش رو می خواید داخل پیوی بگید بفرستم🙃🙃
- ۱۸.۳k
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط