مشکلات خانوادگی پارت
"مشکلات خانوادگی" پارت ¹³
دامیان: ممممم!!! همممممم!! (لعنتی دهنم بستس!)
توایلایت: اوه وایستا دهنت رو باز کنم
[لوید میره دهن دامیان رو باز میکنه]
دامیان: آه.. اینجا دیگه کدوم گوریه؟؟! شما با من چیکار دارین؟؟!!! بزارید برم!!
هندلر: ما فقط میخوایم ازت به عنوان تهدید استفاده کنیم تازه اگه ولت کنیم هم برگشتن سخته
توایلایت: سلام رئیس!
دامیان: (پس اون زنه رئیسشونه) از من به عنوان چه تهدیدی؟ یعنی چی که اگه ولم کنید برگشتن سخته؟؟!!
هندلر: اول اینکه توایلایت میتونی ماسکت رو برداری
[توایلایت ماسک رو برمیداره]
دامیان: آ...آقای فورجر؟؟!! وایستا..توایلایت....همون....جاسوسه از غرب؟؟؟؟؟!!!!! [با صدای خیلی بلند میگه]
هندلر: حالا اون به کنار، پدرت، آقای دونوان دزموند، امروز قراره جنگ بین غرب و شرق رو شروع کنه، برای همین از تو به عنوان تهدید استفاده میکنیم تا از جنگ دست بکشه
دامیان: قراره منو بکشینن؟؟؟!!!!
هندلر: و برای جواب سوال دومت-
دامیان: (حرفم رو ایگنور کرد..)
هندلر: -تو الان توی غربی واسه همین برگشتن سخته
دامیان: چ...چچ......چییییییییی؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟!!!
[دامیان از شدت تعجب و استرس و اینا بیهوش میشه]
هندلر: توایلایت بنظرم بهتره یکم تنهاش بزاریم وقتی بهوش اومد خودم واسش یکم آب و غذا میبرم
لوید/توایلایت: اوکی
[ویو ملیندا توی یه کشور دیگه]
[صدای زنگ تلفن میاد]
ملیندا: الو؟
هندرسون: عصر بخیر خانم دزموند
ملیندا: اوه آقای هندرسون، کاری داشتید؟
هندرسون: اوم، راستش، خبری از پسرتون دارید؟
ملیندا: نه، چون الان توی یه کشور دیگه ام، چطور؟
هندرسون: خب، پسرتون دزدیده شدن..
ملیندا: چییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! [مثل پسرش😂]
[ملیندا سریع قطع میکنه و میره به همه ی پلیس های اوستانیا زنگ میزنه که برن دامیان رو پیدا کنن]
هندرسون: (بدون خداحافظی قطع کرد...چقدر بی ظرافت!)
[ ادامه دارد...... ]
________☆________☆________☆________
ببخشید اگه این پارت یکم کوتاه بود خوشگلا منتظر پارت های بعدی باشید🎀🎀🎀
دامیان: ممممم!!! همممممم!! (لعنتی دهنم بستس!)
توایلایت: اوه وایستا دهنت رو باز کنم
[لوید میره دهن دامیان رو باز میکنه]
دامیان: آه.. اینجا دیگه کدوم گوریه؟؟! شما با من چیکار دارین؟؟!!! بزارید برم!!
هندلر: ما فقط میخوایم ازت به عنوان تهدید استفاده کنیم تازه اگه ولت کنیم هم برگشتن سخته
توایلایت: سلام رئیس!
دامیان: (پس اون زنه رئیسشونه) از من به عنوان چه تهدیدی؟ یعنی چی که اگه ولم کنید برگشتن سخته؟؟!!
هندلر: اول اینکه توایلایت میتونی ماسکت رو برداری
[توایلایت ماسک رو برمیداره]
دامیان: آ...آقای فورجر؟؟!! وایستا..توایلایت....همون....جاسوسه از غرب؟؟؟؟؟!!!!! [با صدای خیلی بلند میگه]
هندلر: حالا اون به کنار، پدرت، آقای دونوان دزموند، امروز قراره جنگ بین غرب و شرق رو شروع کنه، برای همین از تو به عنوان تهدید استفاده میکنیم تا از جنگ دست بکشه
دامیان: قراره منو بکشینن؟؟؟!!!!
هندلر: و برای جواب سوال دومت-
دامیان: (حرفم رو ایگنور کرد..)
هندلر: -تو الان توی غربی واسه همین برگشتن سخته
دامیان: چ...چچ......چییییییییی؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟!!!
[دامیان از شدت تعجب و استرس و اینا بیهوش میشه]
هندلر: توایلایت بنظرم بهتره یکم تنهاش بزاریم وقتی بهوش اومد خودم واسش یکم آب و غذا میبرم
لوید/توایلایت: اوکی
[ویو ملیندا توی یه کشور دیگه]
[صدای زنگ تلفن میاد]
ملیندا: الو؟
هندرسون: عصر بخیر خانم دزموند
ملیندا: اوه آقای هندرسون، کاری داشتید؟
هندرسون: اوم، راستش، خبری از پسرتون دارید؟
ملیندا: نه، چون الان توی یه کشور دیگه ام، چطور؟
هندرسون: خب، پسرتون دزدیده شدن..
ملیندا: چییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! [مثل پسرش😂]
[ملیندا سریع قطع میکنه و میره به همه ی پلیس های اوستانیا زنگ میزنه که برن دامیان رو پیدا کنن]
هندرسون: (بدون خداحافظی قطع کرد...چقدر بی ظرافت!)
[ ادامه دارد...... ]
________☆________☆________☆________
ببخشید اگه این پارت یکم کوتاه بود خوشگلا منتظر پارت های بعدی باشید🎀🎀🎀
- ۵.۶k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط