{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان آیچی پارت 14

رمان آیچی پارت 14





یه دفعه کیرش رو کرد توم و هی تلمبه زد خدا چرا منو ول نمیکنی بلند داد زدم : این چجور عشقیه آخه

اهمیت نداد و محکم تر تلمبه میزد داست اشکم در میومد

لایت: چرا گریه میکنی خودت اینو می خواستی

من : اگه مثل آدم از اول میگفتی قبول میکردم

لایت : قبلا هم گفتم دیگه این کصشرا رو نگو یا بگو باهات ازدواج میکنم یا اصلا حرف نزن

من : پس باهات ازدواج نمیکنم

لایت :آفر..چی

من: یه کاسه بده آش به همین باش آاااااااااااااااااااه

لایت : بیا اینم یه کاسه آش

.

.

.

.

.

.

یک ساعت بعد

.

.

.

.

.

لایت #

خودم هم نمی خوام این کارو کنم الان گرفته خوابیده فردا یجوری بیدارش میکنم و جبران میکنم که همه چی یادش بره فردا

اما #

عجیبه تو یه اتاقه دیگه ام چه لباس خوشگلی تنمه نکنه خواب میبینم

لایت : البته که خواب نمی بینی

اما : اه چرا اول صب باید قیافه توی لاشی رو ببینم

لایت: بخشید

اما : نمی‌بخشم

لایت : حالا آروم باشو بیا صبحونه

اما : تو که گفتی تا بمیرم بهم غذا نمیدی

لایت : هرچی گفتم هرچی شده رو فراموش کن و فکر کن من تازه از فرانسه اومدم

اما : من تا موقعه مرگم اون کارایی که باهام کردی رو فراموش نمی کنم، دیگه می خوای چیکار کنی مهربان شدی با کارا نمی تونی منو زنه خودت کنی

لایت : حالا با صبحونه بقیه‌اش رو ول کن

اما#

امکان نداره گاو یه شبه آدم بشه دلم می خواست باهاش ازدواج کنم ولی ...

لایت # من چه کصخلیم نباید این کارا رو باهاش میکردم باید یه کاری کنم منو ببخشه بعد باهام ازدواج کنه

لایت : چیکار میکنی بیا

اما : مگه نگفته بودی با لباس های سکسی بگرد لباسارو پیدا نمی کنم

لایت : بهت گفتم همه چی رو فراموش کن والسلام نامه تمام

اما : باشه الان میام

این پارت یکی موندہ بہ اخریہ و خوب اخرش اصلا خوب نمیشہ 😭😭
دیدگاه ها (۱)

این پارت اخر رمان آیچی ھست امید وارم از پارت ھایہ قبلی خوشتو...

روحم شاد بتایہ روح موردہ صلوات

رمان آیچی پارت 13 «اما»دوتا پسر اومدن من : این همه آدم برا ...

رمان آیچی پات 12 لایت#گفتم: عشق یعنی برای یه نفر جونتم بدی و...

رمان ایچی پارت 9 لایت گفت: چرا همیشه اینطوری می‌کنی من: چیکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط