{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده
می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگی به هرکسی می دونه

اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده

چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من

دست من به اسمونه نیمه شب دم سپیده

گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون

گفت تو عاقلتر از اینی این کارا از تو بعیده

التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم

گفت که هذیون وتموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی روکه دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد

رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما

تو دل من نمی دونم چرا باز یکم امیده

تو منو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم

چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده

<<مریم حیدرزاده>>
دیدگاه ها (۱)

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

دوست دارم جستجو در جنگل موی تو را  از خدا چیزی نمی خواهم به ...

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنیدریا رو آتیش میزنی ، ابرا...

از تب تند تو دیوانه شدن یعنی شعرگفتن از قصه ی رسوایی من یعنی...

پشت لبخند جیمین پارت هشتماجرای جیمین تموم شده بود و مثل همیش...

سناریو در خواستی

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط