{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست طراح لب و چشم تو بس مشغول است

دست طــراح لب و چشم تو بس مشغول است

دست من بر سر زلفـــت به هرس مشغول است
لب تو خشــک و ترک دار کمی مثـــل کویر.... لب من با هــدف فــتح طبس مشغول است

مثل عــیسی شدی و قصد طبابــت داری

نسخه ام را که نوشــتی و نفس مشغول است

پشــت دریای نگــاه تو پر از قایق و من

قایقــم در وسط رود ارس مشغول است

آمدم گوشه  ای از قلب تو را خانــه کنم

نارفیــقی خبر آورد قــفس مشغول است
دیدگاه ها (۳)

...گلدانی از بنفشه و از یاس خالی امزردم، دچار حادثه ی خشکسال...

گرچه پشت پلکها مشغول پنهان کاری اند،چشمهایت بر خلاف آنچه می ...

*ﻛﻤﯽ ﺷﺎﻋﺮ ﺷﻮ ﻭ ﯾﻚ ﺷﺐ ﻣﺮﺍ ﺷﻜﻞ ﻏﺰﻝ ﺑﻨﻮﯾﺲﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻭﺻﻞ ﻣﻤﻜﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ...

آمدی تنها نباشم حیف تنها تر شدم....از یقین گفتی برایم،پاک بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط