{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با گوشه ی چشمی همه ی بار و برم سوخت

با گوشه ی چشمی همه ی بار و برم سوخت
آتش به دلم ریخت و کل ثمرم سوخت
در هیبت شاهین به شکار آمده بودم
تا بال گشودم همه ی بال و پرم سوخت
افسوس که فهمید سرم پُر شده از او
یک باغ گُلِ سرخ در اعماق سرم سوخت
گفتند که عشق آب حیات است، بنوشید
نوشیدم و ناگاه تمامِ جگرم سوخت
سیاره ی بی ماه ندیدید؟ منم، من
چون غرق تماشا شده بودم قمرم سوخت
فرصت نشد از دل به زبانم برسد عشق
اما پدر اندر پدر اندر پدرم سوخت
دیدگاه ها (۲۶)

. ﻭﻗـــﺘﯽ ﺣـﺲ ﻣﯿﮑــــﻨﻢ جاﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾـﻦ ﮐﺮِﻩ ﯼ خاکی ...

‍ می‌خواهم عادت دهم دل را به فراموشی یادهابه اینکه می‌توانبد...

اوراق خالی و دلی لبریز دارمقد تمام سال‌ها پاییز دارمدار و ند...

کُجا  رَفتی گُلِ سُرخ و سِپیدَمکُجا رَفتی گُلِ رویَت نَچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط