دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
آرام رفت قرصش رو خورد و و تا خواست برگرده تو اتاقش یهو یکی دستش رو گرفت ، لرزه به بدن آرام منتقل شد و سریع رفت عقب و بله بل بود و ی شیرینی دستش بود .
بل با لحن شرمنده : اممممم....میخواستم عذر خواهی کنم....بابت...امروز....ببخشید که باهات خوب نبودم_
آرام تا قبل از اینکه بل ادامه حرفش رو بگه : مهم نیست برو بخواب
* رفت سمت اتاقش *
بل یهو : وایسا وایسا....من...واقعا متاسفم...من و میبخش_
آرام یهو با همون لحن سرد : بله بله
بل خیالش راحت شد و اومد سمت آرام و شیرینی رو داد به آرام و گفت : برای تو
و بعد رفت
آرام اومد تو اتاق و شیرینی رو نخورد ، و به جاش به جنش داد و خوابید.
* فردا پنج صبح *
آرام مثل روال تیمارستان از خواب بیدار شد و رفت بیرون تو هال و عروسک های جدید رو میدوخت ، یهو یکی دستش رو گذاشت رو شونه آرام و آرام چون همیشه از اینکار بدش میومد یهو سوزن رو آروم به دست طرف زد
؟؟؟؟ : ایییییی....وحشی چته؟!
آرام یکم برگشت و دید سانزوعه و هیچی نگفت و به کارش ادامه داد
سانزو ی مشت زد تو سر آرام و یهو از سر آرام خون اومد ، سانزو از حرکت خودش شوکه شد ولی نگرانیش رو نشون نداد .
آرام اروم: آخ.....درد داشت....
سانزو بلخره ی حرفی از آرام شنید ولی اینبار وقتی دید لحن آرام مهربون بود شوکه شد ، آرام از جاش بلند شد و چون دید آرورا خواب بوده و خیلی بچه خسته اس خودش بدون هیچ کلامی صبحونه رو درست کرد ، سانزو از حرکت آرام تعجب کرد ولی دنبالش اومد ولی نزدیکش نشد چون مثل سگ از عروسکی که دست ارام بود میترسید .
👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
آرام رفت قرصش رو خورد و و تا خواست برگرده تو اتاقش یهو یکی دستش رو گرفت ، لرزه به بدن آرام منتقل شد و سریع رفت عقب و بله بل بود و ی شیرینی دستش بود .
بل با لحن شرمنده : اممممم....میخواستم عذر خواهی کنم....بابت...امروز....ببخشید که باهات خوب نبودم_
آرام تا قبل از اینکه بل ادامه حرفش رو بگه : مهم نیست برو بخواب
* رفت سمت اتاقش *
بل یهو : وایسا وایسا....من...واقعا متاسفم...من و میبخش_
آرام یهو با همون لحن سرد : بله بله
بل خیالش راحت شد و اومد سمت آرام و شیرینی رو داد به آرام و گفت : برای تو
و بعد رفت
آرام اومد تو اتاق و شیرینی رو نخورد ، و به جاش به جنش داد و خوابید.
* فردا پنج صبح *
آرام مثل روال تیمارستان از خواب بیدار شد و رفت بیرون تو هال و عروسک های جدید رو میدوخت ، یهو یکی دستش رو گذاشت رو شونه آرام و آرام چون همیشه از اینکار بدش میومد یهو سوزن رو آروم به دست طرف زد
؟؟؟؟ : ایییییی....وحشی چته؟!
آرام یکم برگشت و دید سانزوعه و هیچی نگفت و به کارش ادامه داد
سانزو ی مشت زد تو سر آرام و یهو از سر آرام خون اومد ، سانزو از حرکت خودش شوکه شد ولی نگرانیش رو نشون نداد .
آرام اروم: آخ.....درد داشت....
سانزو بلخره ی حرفی از آرام شنید ولی اینبار وقتی دید لحن آرام مهربون بود شوکه شد ، آرام از جاش بلند شد و چون دید آرورا خواب بوده و خیلی بچه خسته اس خودش بدون هیچ کلامی صبحونه رو درست کرد ، سانزو از حرکت آرام تعجب کرد ولی دنبالش اومد ولی نزدیکش نشد چون مثل سگ از عروسکی که دست ارام بود میترسید .
👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴
- ۵۶۱
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط