{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و آن پرنده ی کوچک

و آن پرنده ی کوچک
که رویای من و تو بود
در دهانش برگی گذاشتند
تا سکوت کند.
دیدگاه ها (۱)

هَـمـه میگـن بالاخــره میگـذره ...ولی باور کُـن به جُـز عمرم...

اصـلا از مــرڴ نمے ترسم...فقط تو یہ چیــــــز مونــدمبـــعــ...

هَـمـه میگـن بالاخــره میگـذره ...ولی باور کُـن به جُـز عمرم...

تنها که شدی ترانه را می فهمیاین حسرت عاشقانه را می فهمی این ...

اشک من جاری شد… جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو … ع...

مـثــل بــه دام افـتـادنِ پـَرنـده ىِ شـكارى در قـفـس بــى ...

- چشمان ِتو زیباتر از آن است که روزی خیره کند چشم دِگری دیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط