{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از چند ساعت، فضای خانه آرام‌تر شده بود. اعضا دور میز

بعد از چند ساعت، فضای خانه آرام‌تر شده بود. اعضا دور میز نشسته بودند و هرکدام بخشی از ملودی و متن آهنگ را پیشنهاد می‌دادند. ا.ت با وجود درد دست‌هایش، مشغول نوشتن ایده‌ها بود و جونگ‌کوک بیشتر از همیشه ساکت به نظر می‌رسید.

هر بار که نگاهش به زخم‌های ا.ت می‌افتاد، حالت صورتش تغییر می‌کرد. اما این‌بار به جای پنهان شدن پشت سکوت، آرام نزدیک می‌شد و می‌پرسید: «دستت درد نگرفت؟» یا «می‌خوای من بنویسم؟»

ا.ت ابتدا جواب‌های کوتاه می‌داد، اما کم‌کم دوباره درگیر آهنگ شد. وقتی آخرین بخش ترانه نوشته شد، اعضا با رضایت به هم نگاه کردند.

نامجون گفت: «فکر کنم بالاخره پیداش کردیم. همین حس رو می‌خواستیم.»

بعد از مدتی، اعضا برای استراحت از اتاق بیرون رفتند. ا.ت کنار پنجره نشسته بود و متن آهنگ را مرور می‌کرد که جونگ‌کوک آرام وارد شد.

چند لحظه فقط روبه‌رویش ایستاد.

«ا.ت...»

ا.ت سرش را بلند کرد. «چی شده؟»

جونگ‌کوک با احتیاط نزدیک شد. «می‌تونم بغلت کنم؟»

ا.ت نگاهش را از او گرفت و آهسته گفت: «فقط اگه واقعاً می‌خوای حرف بزنی، نه اینکه با بوسه زدن همه‌چیز رو فراموش کنی.»

جونگ‌کوک مکث کرد و بعد سر تکان داد. «می‌خوام حرف بزنم. و می‌خوام بدونی که هنوز از کاری که کردم، شرمنده‌ام.»

ا.ت چیزی نگفت. جونگ‌کوک آرام او را در آغوش گرفت؛ آن‌قدر محتاط که به زخم‌هایش فشار وارد نشود. ا.ت ابتدا بدنش را سفت نگه داشت، اما بعد از چند ثانیه سرش را روی شانه‌ی او گذاشت.

جونگ‌کوک صورتش را نزدیک برد و پیش از هر کاری پرسید: «می‌تونم ببوسمت؟»

ا.ت برای لحظه‌ای چشم‌هایش را بست. هنوز دلخور بود، هنوز اعتمادش آسیب دیده بود، اما این‌بار انتخاب با خودش بود. آهسته گفت: «آروم.»

جونگ‌کوک لب‌هایش را کوتاه و آرام روی لب‌های ا.ت گذاشت. بعد کمی فاصله گرفت و دوباره با تردید نگاهش کرد؛ انگار می‌خواست مطمئن شود ا.ت واقعاً ناراحت نیست. ا.ت دست سالمش را روی صورت او گذاشت و گفت: «این‌قدر نترس.»

جونگ‌کوک دوباره او را بوسید؛ نه با عجله، نه برای پاک کردن اتفاق شب گذشته، بلکه با ترسی آشکار از اینکه مبادا دوباره به او آسیب بزند. میان بوسه‌های کوتاه، پیشانی ا.ت را هم بوسید و زیر لب گفت: «دیگه نمی‌خوام هیچ‌وقت باعث بشم از من بترسی.»

ا.ت آرام جواب داد: «پس وقتی عصبانی می‌شی، از اتاق برو بیرون. چیزی رو نشکن. منو نادیده نگیر.»

جونگ‌کوک او را محکم‌تر، اما همچنان با احتیاط در آغوش گرفت.

«قول می‌دم کمک بگیرم. فقط... اجازه بده کم‌کم جبران کنم.»

ا.ت فوراً نگفت که همه‌چیز بخشیده شده. تنها سرش را روی سینه‌ی او گذاشت و گفت: «جبران کردن با حرف شروع می‌شه، ولی با رفتارت ثابت می‌شه.»

جونگ‌کوک لبخند محوی زد و بوسه‌ی کوتاهی روی موهایش گذاشت.

آن‌سوی در، جیمین که برای برداشتن لیوان آب برگشته بود، وقتی صدای آرام آن دو را شنید، بی‌صدا لبخند زد و دوباره به سمت اعضا برگشت. آهنگ نوشته شده بود، اما همه می‌دانستند ترمیم رابطه‌ی آن دو تازه آغاز شده است.

پایان
ببخشید اگه بد شد
حمایت کنیدددددد
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی جونگ کوک

چند پارتی جونگ کوک

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۳: منصرف کردن ولیعهدشب آرام آرام روی شهر ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۱: آرام‌ترین دزد دنیاچند دقیقه از خاموش ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط