در کنجِ کافه ای شلوغ
در کنجِ کافه ای شلوغ
دختری سیگار به لب
خیره به صندلیِ خالیِ رو به رو
آرام گریه می کرد!
کسی همراهش نبود.
او با خاطرات آمده بود....
دختری سیگار به لب
خیره به صندلیِ خالیِ رو به رو
آرام گریه می کرد!
کسی همراهش نبود.
او با خاطرات آمده بود....
- ۸۹۵
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط