{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با صدای وحشتناکی که از بیرون آمد آروم سرش رو به بیرون از

با صدای وحشتناکی که از بیرون آمد آروم سرش رو به بیرون از پتو برد اما دیگه خسته بود از همه آن صداها پس سعی کرد وانمود کند چیزی نشنیده و دوباره مشغول دیدن فیلم‌اش شد اما انگار آن شب همه دنیا دست به یکی کرده بودن تا او نتواند حواسش را پرت کند
با مردن یکی یکی از شخصیت های فیلم با تیر و مواد انفجاری احساس شدید خفگی کرد نمی‌توانست نفسش را به ریه‌هایش راهنمایی کند سرش را از پتو بیرون آورد و سعی کرد نفس های عمیقی بکشد با بوی شدید باروت و مواد انفجاری باز هم حالش را بدتر کرد 🥀
بعد از پایان غم‌انگیز سریال رفت بالای پشته‌بام هوا تازه کمی درحال روشن شدن بود نگاه به دوروبرش انداخت و باز هم گرمی‌اشک‌ها بود که گونه‌هایش را نوازش میداد حالش به اندازه تمام دردهای زندگی‌اش بد بود پس به خودش اجازه داد تا خالی بشه از هرچی بغضه در وجودش 🖤
با چشمانی باد کرده از خواب بیدار شد باز لحظه های صبح تکرار شد در سرش این دیگر چه غم نا‌آشنایی بود آن هم در این موقعیت پس باز هم دست به قلم شد تا شاید راهی شود برای در‌د‌اش ✒️
اما ندانستم غم امروزم بخاطره فیلم بشدت غمگینی بود که به پایان رسید آن صبح یا عذابی که بخاطره بی‌گناه های آن شب داشت بود🕯
دیدگاه ها (۰)

دوست داشتنی ترین لحظه کله عمرم

زیبایی اگه اسم داشته زندگی اگه رنگ داشته باشه همه‌باهم میشه ...

🔴🔴🔴بچه ها یک فراخوان مهمه لطفا همه این مطلب رو بخونن : سلام ...

در سکوت شب خانه زد فریاداما تو نشنیدی دل به پایت افتاد آرزو ...

پارت ۱۸کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود!...

پارت ۱۷کاکاشی داشت تمام تلاشش را میکرد تا اره برقی ای را که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط