چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی.
پارت ۴
ساعت ۱۲ شب
یوجی . مینهو بسه دیگه بیان بخوابیم
مینهو .باشه و طبق قرارمون شبم لب ساحل بخوابیم
تهیونگ . اوکی
ا/ت . باشه پس.. بیاین چادر ها رو آماده کنیم
( چادر ها رو درست کردن و رفتن داخل تا بخوابن )
ساعت ۱ شب
مینهو . وقتی دید همه خوابن آروم از جاش بلند شد و بالای سر ا/ت نشست و نگاش میکرد...مینهو قبلا همکلاسی ا/ت بود و ازش خوشش میومد و بهش درخواست داده بود اما ا/ت هر بار درخواستش رو رد میکرد و با تهیونگ اوکی شد مینهو هم بعد ون ماجرا با مینسو اوکی شد دوسش هم داشت اما نه به اندازه ی ا/ت .. ون ا/ت رو بیشتر از هر چیزی .....
مینهو آروم مو های ا/ت رو نوازش کرد و به محض این کار ا/ت یکم تکون خورد و مینهو سریع کشید عقب اما دوباره کارش رو تکرار کرد که باعث شد این بار ا/ت بیدار بشه...
ا/ت به محض دیدن مینهو ترسید و دستش رو جلوی ذهنش گرفت که جیغ نزنه و تند تند نفس میزد ...
مینهو به ا/ت اشاره کرد که بیاد بیرون چادر تا باهاش حرف بزنه و ا/ت هم آروم سر تکون داد و هردو از چادر ومدن بیرون ...
ا/ت . چرا ومدی بالا سر من ... نزدیک بود سکته کنم تو سرت چی میگذره ؟
مینهو . ا/ت ..... ا/ت .. من هنوز دوست دارم ..( آروم
ا/ت . نداشته باش... من دوست پسر دارم ... تو خودتم سینگل نیستی چطور اینطوری میگی ؟
مینهو . تو خودتم خوب میدونی که من تو رو بیشتر از مینسو دوست دارم ... اصلا .. اصلا بیا همین الان باهم فرار کنیم..
ا/ت . چییی؟ تو معلومه چی داری میگی؟ فرار ؟
مینهو . اره... باهام بیا ا/ت قول میدم خوشبختت کنم ... بیا بریم ( دست ا/ت رو گرفت
ا/ت . من با تو هیجا نمیام ( دستشو کشید
مینهو. چرا .... ها ؟ چرا ؟....تو بودی که تو دبیرستان به من انگیزه درس خوندن دادی تو بودی که منو به اینجا رسوندی اما از وقتی با تهیونگ آشنا شدی باهام سرد شدی دیگه مثل قبل نشدی ...
من هر کاری کردم که دوباره به چشمت بیا اما تو اصلا توجه ای به من نداشتی
تو دوسم داشتی اما به خاطر تهیونگ دیگه بهم ابرازش نکردی
ا/ت . وایستا ببینم چی داری میگی تو حالت خوبه ؟ من هیچ وقت به تو علاقه ای نداشتم من و تو فقط دوست عادی بودیم .. چون ضعف داشتی تو درست و مدام سرکوفت میخوردی کمکت کردم این به این معنی نبود که دوست دارم ... از خوابت بیدار شو مینهو من هیچ وقت عاشقت نبودم ... اما یکی هست که خیلی دوست داره ونم مینسو عه ..
از توهم من بیا بیرون مینهو..
حالام برو بخواب دیگه ام سمت نیا .. نمیخوام دردسر درست شه ..
و همین که خواست بره مینهو دستش رو گرفت و کشید سمت خودش و.....
ادامه دارد.....
پارت ۴
ساعت ۱۲ شب
یوجی . مینهو بسه دیگه بیان بخوابیم
مینهو .باشه و طبق قرارمون شبم لب ساحل بخوابیم
تهیونگ . اوکی
ا/ت . باشه پس.. بیاین چادر ها رو آماده کنیم
( چادر ها رو درست کردن و رفتن داخل تا بخوابن )
ساعت ۱ شب
مینهو . وقتی دید همه خوابن آروم از جاش بلند شد و بالای سر ا/ت نشست و نگاش میکرد...مینهو قبلا همکلاسی ا/ت بود و ازش خوشش میومد و بهش درخواست داده بود اما ا/ت هر بار درخواستش رو رد میکرد و با تهیونگ اوکی شد مینهو هم بعد ون ماجرا با مینسو اوکی شد دوسش هم داشت اما نه به اندازه ی ا/ت .. ون ا/ت رو بیشتر از هر چیزی .....
مینهو آروم مو های ا/ت رو نوازش کرد و به محض این کار ا/ت یکم تکون خورد و مینهو سریع کشید عقب اما دوباره کارش رو تکرار کرد که باعث شد این بار ا/ت بیدار بشه...
ا/ت به محض دیدن مینهو ترسید و دستش رو جلوی ذهنش گرفت که جیغ نزنه و تند تند نفس میزد ...
مینهو به ا/ت اشاره کرد که بیاد بیرون چادر تا باهاش حرف بزنه و ا/ت هم آروم سر تکون داد و هردو از چادر ومدن بیرون ...
ا/ت . چرا ومدی بالا سر من ... نزدیک بود سکته کنم تو سرت چی میگذره ؟
مینهو . ا/ت ..... ا/ت .. من هنوز دوست دارم ..( آروم
ا/ت . نداشته باش... من دوست پسر دارم ... تو خودتم سینگل نیستی چطور اینطوری میگی ؟
مینهو . تو خودتم خوب میدونی که من تو رو بیشتر از مینسو دوست دارم ... اصلا .. اصلا بیا همین الان باهم فرار کنیم..
ا/ت . چییی؟ تو معلومه چی داری میگی؟ فرار ؟
مینهو . اره... باهام بیا ا/ت قول میدم خوشبختت کنم ... بیا بریم ( دست ا/ت رو گرفت
ا/ت . من با تو هیجا نمیام ( دستشو کشید
مینهو. چرا .... ها ؟ چرا ؟....تو بودی که تو دبیرستان به من انگیزه درس خوندن دادی تو بودی که منو به اینجا رسوندی اما از وقتی با تهیونگ آشنا شدی باهام سرد شدی دیگه مثل قبل نشدی ...
من هر کاری کردم که دوباره به چشمت بیا اما تو اصلا توجه ای به من نداشتی
تو دوسم داشتی اما به خاطر تهیونگ دیگه بهم ابرازش نکردی
ا/ت . وایستا ببینم چی داری میگی تو حالت خوبه ؟ من هیچ وقت به تو علاقه ای نداشتم من و تو فقط دوست عادی بودیم .. چون ضعف داشتی تو درست و مدام سرکوفت میخوردی کمکت کردم این به این معنی نبود که دوست دارم ... از خوابت بیدار شو مینهو من هیچ وقت عاشقت نبودم ... اما یکی هست که خیلی دوست داره ونم مینسو عه ..
از توهم من بیا بیرون مینهو..
حالام برو بخواب دیگه ام سمت نیا .. نمیخوام دردسر درست شه ..
و همین که خواست بره مینهو دستش رو گرفت و کشید سمت خودش و.....
ادامه دارد.....
- ۵۹۵
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط