{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم ریخت

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم ریخت
عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت
زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت
جز دیده که هر چه داشت بر پایم ریخت

📚 ابوسعید ابوالخیر
دیدگاه ها (۱۳)

غزل باران کن امشب،دفتــرم راببر از سیـنه ، داغ دلبــــــــرم...

..

بی تو ای روشنگر شبهای منبوسه می زد ناله بر لبهای مندر بلور ا...

آهو ز تو آموخت هنگام دویدنرم کردن و ایستادن و واپس نگریدنپرو...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاس...

💌 یونا و نامه‌ای از ستاره‌هاقسمت سومآن شب باران آرامی می‌بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط