{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد
آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد

خواستم دست به مویش ببرم خواب شود
عطر گیسوش چنان بود که بی هوشم کرد


-کاظم بهمنی • ~ نجوا
دیدگاه ها (۰)

دیگر تنها، گریه حالم را میداند :)

هیچ منی بدون تو وجود نداره!

تکاپو پارت 42= راز ... وعده

چشم بد ازت دور زندگیم

گل های خاموش part: 5 «آخر» پدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط