{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیشه داران ، با تبر داران ، تبانی کرده اند

بیشه داران ، با تبر داران ، تبانی کرده اند
قامت بالا بلندان را ، کمانی کرده اند

ریشه خواران فسون ، بر تکدرخت پیرباغ
زاغ را ، مامور برج دیده بانی کرده اند

صحبت از بزم بهار و جام های لاله نیست
داس ها ، گلگشت ها را ، ارغوانی کرده اند

ساحت پاک پگاه کفتران ، خاکستری است
بس که صیادان در آن ، کرکس پرانی کرده اند

آبیاران ، با شب و مرداب ، پیمان بسته اند
این دو رنگان ، آبها را هم ، روانی کرده اند

آرزوی مردن خورشید و تکرار شب است
آنچه خفاشان ، به شوقش ، پر فشانی کرده اند

عاشقا ! برگرد ! راه عشق را پیچانده اند
رهزنان ، معشوق را هم ، بی نشانی کرده اند

بزم ساقی وارگان ، هشدار ! نفریبد تو را
شوکران در جام جام زندگانی کرده اند

واژه واژه می چکد از چشم بهمن اشک داغ
شمع ها در جان او، آتش زبانی کرده اند
دیدگاه ها (۱۰)

ساکت نشستن مشکلت باشدحرف دلت تا می توانی در دلت باشداین قدر ...

خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته ستخودم و جَدم و جدِ پدرم سوخته...

ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪﺣﮑﻢ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﻢ ﻧ...

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریزقدم زدم! ریه هایم شد از هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط