خیابان ها را که بنگری پر است از موجوداتی به نام {انسان}.

خیابان ها را که بنگری پر است از موجوداتی به نام {انسان}.


زنانی که چه راحت خود را اسباب سرگرمی نگاه نامردان کرده اند

و چقدر به دور از انسانیت خود را جست و جو می کنند.انگار زهرا و زینب را نمی شناسند، 

و مردانی از تبار خاموشی که غیرتشان در خواب زمستانی فرو رفته و همچنان دور از گرمای خون حسین روزگار می گذرانند.. 

چه بازی زیبایی، دوسر باخت است.

مردها انگار نام علی را نشیده اند و انگار نام عباس به گوششان نخورده.

پیاده رو ها باریک اند و ازدحام جمعیت زیاد و چه صحنه ی نمایشی ساخته اند این انسان نماها..{نمایش ارزش فروشی}..

و نمی بینند نخ هایی که از دست ها و پاها و سرهاشان آویزان است.

و براستی کارگردان این نمایش کیست؟

دخترکان نازهایشان را به خیابان آورده اند 

و پسرکان نیازهایشان را
و اینان چقدر از حسین دورند و چه ساده علی را گم کرده اند.و در این میان تکلیف ما چیست؟
دیدگاه ها (۳)

خیابان ها را که بنگری پر است از موجوداتی به نام {انسان}.زنان...

##فنجانی_چای_باخداقسمت چهل دومدل کندن از ته مانده ی آرامش زن...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط