{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالتی بین گریه و خنده بین خوابیدن و نخوابیدن

حالتی بین گریه و خنده، بین خوابیدن و نخوابیدن
مثل یک مرد خسته ی جنگی با تمام وجود جنگیدن

حالتی منقلب بدون وضو، بی سلوک و سُجود و سجاده
مایعی لای مردمک هایت مثل بغضی که سالها مانده

حاشیه میروی نمیدانی که بگویی چقدر دلتنگی
مثل بازیکنی که مصدوم است، میدوی گاه و گاه می لنگی

بی هوا عشق میزند به سرت، حال خوبی شبیه آزادی...
مثل وقتی که حُکمت اعدام است، و بگویند دیگر آزادی!

ارتباطی عجیب میبینی بین چشمان او و لبخندت
از سر کوچه تا که رد بشود، ناگهان اُفت میکند قندت!

تحت تاثیر یک غزل هستی یک غزل مال #فاضل_نظری ...
انقدر گریه پشت گریه شدی، که نمیماند از غزل اثری!

میروی روی بالکن تنها، تو و آن کِنت های منفورت
مثل یک خوب ِ قهرمان در فیلم، که به بدها نمیرسد زورت

متوجه نمیشوی که چقدر، در بزنگاهِ "من شدن" هستی...
خواستی تا دوباره توبه کنی، بشوی آنچه واقعا هستی

خیره بر آلبوم قدیمیتان، و تلقی واژه ی تنها....
مثلا فکر کن که با چشمت، عکس سلفی بگیری از دنیا!

میکِشی درد با تمام وجود، درد این خنده های زورکیَت
میشوی حبس ِبی ملاقاتی، تو و آزادی یواشکیَت

و دلت تنگ میشود به صداش، و زبانی که بعد از این لال است
نصفه شب زنگ میزنی اما، یک فلسطین برایت اشغال است

تا که خالی شدی از این احساس، زندگی ات عجیب و مبهم شد
تا که تهران شنید راز تورا، برج میلاد تا کمر خم شد!

نه تو تقصیر داری و نه خدا، بحث شعر و ترانه و سخن است...
تو برو لای یک قصیده بخواب . مشکل از عاشقانه های من است...


#محمدمهدی_متقی_نژاد
دیدگاه ها (۱۲)

اون : چقدر کارات عجیب غریب شده ؟من : کجاش عجیب غریبه ؟- اصل...

اون : تو که همیشه بهش احترام گذاشته بودی واقعا رفتارش ناپسن...

سلام فرشته کوچولوی من ❤می دونی چیه؟ کلی حرف دارم بزنم باهات ...

نمی‌دانم که را دیدم که از خود میرود هوشمجنون آهسته می‌گوید م...

Dark Loveفصل ۲ پارت ۲۰

bloody mansion

جنون مافیا☆part23S1☆رسما داشت پرواز میکرد.. اونقدر تند میرفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط