{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن

چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو: به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو که برو در دهان شیر بمیر! بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟ ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه. که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه تو دوردست امیدی و پای من خسته ست. همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.
دیدگاه ها (۱)

جـلو بروم تو را از دست داده ام عقب بیایم خودم را ! شطرنج درد...

هرچه کردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد از دل مـا نرود مهر و وفــا ...

تو شاید عاشقم بودی، ولی هرگز نفهمیدم نگفتی تو دلم هستی، منم ...

من شقایقی بودم آویزان در گوشه ی چشمانی زیبا و مغرور چون گ...

چه آرزوی محالی است زیستن با تومرا همین بگذارند یک سخن با تو:...

تو را به هر چه تو گویی، به دوستی سوگندهر آن‌چه خواهی از من ب...

تو را به هر چه تو گویی، به دوستی سوگندهر آنچه خواهی از من بخ...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابمشب از هجوم خیالت نمی بر...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی ...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط