{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر چه رفتیم و رفتیم ، از این رفتنها به چیزی جز حسرت نرسید

هر چه رفتیم و رفتیم ، از این رفتنها به چیزی جز حسرت نرسیدیم ، که آخر رسیدیم به راهی که حتی بن بست هم نبود ، و آنجا او دیگر مال من نبود
نه به فکر این بودم که گذشته های تلخ دوباره تکرار شوند ، نه فکر میکردم که شاید روزی دوباره تنها شوم
دلم گرفته و هیچ حسی به زندگی ندارم
دیدگاه ها (۱)

گاهی آدمها چنان کیشت میکنند .... که تا سالهای سال مات میمانی

حرفهایم راتعبیرمیکنی،سکوتم راتفسیر،دیروزم رافراموش،فردایم را...

روزهای خوب باهم بودنمان گذشت، روزهایی که با چند خاطره تلخ و ...

* مگه دنیا چند روزه که از زندگی لذت نبریم؟! 😌 *توی زندگی هیچ...

سالها بود که ندیده بودمش ، دیگه‌ کم‌کم داشتم فراموشش میکردمح...

part61 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》 احساس میکنم ات رو توی این عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط