سناریو
سناریو#
درخواستی#
وقتی فکر میکنن خیانت کردی و تا تد مرگ کتکت میزنن
نامجون: ا.....ت...ات ...... م....چ.......ک...ا..ر کردم ترو خدا ببخشید منو ترک نکن
جین : چرا بهم نگفتی ؟
ات: مگه گذاشتی حرف بزنم
جین: خب بگو ببینم
(همه چیو تعریف میکنه )
جین: من............ 🥺🥺🥺
ات: اشکالی نداره تروخدا بغض نکن
جین: میسییییییی
شوگا: من لیاقت تورو ندارم برو و دیگه پشت سرتم نگاه نکن
ات:من هیجا نمیرم بدون تو
شوگا: م.........ن....... رو ف...فرشتم دست ب.....بلند کردم
ات: اینیارو میبخشم
شوگا: ( از شدت خوشحالی اشک شوق ریخت )
جیهوب: ۶ هفته از اون ماجرا میگذره
و تازه فهمیده که چیکار کرده
در به در دنبالت میگشت تا اینکه یهروز داخل مغازه سانشاینشو میبینه
جیهوب: ا....ت...ات ( داد )
ات: جیهوب 🥺🥺🥺
( ات پرید بغل جیهوب )
جیهوب: دیگه منو ترک نکن باشه ؟
ات: توهم دیگه منو کتک نزن
جیهوب: باشه 🥺🥺
( و این دوتا مرغ عاشق همدیگرو بخشیدن😂)
تهیونگ: ( بعد از کتک زدنت رفت داخل اتاقش تا آروم بشه و اجوما رفت و همه ی ماجرارو تعریف کرد )
ته: ......... م...ن........اتتتتتتتت ( داد )
ته : ات من .... منو ..... ببخش تروخداااااا 😭😭😭
ات: باشه ته بخشیدمت تروخدا اینجوری گریه نکنننن
ته : 🥹
جونگکوک( غمگین )
الان ۲ روزه که ات تو سیاه چالس و جونگکوک قصه ی ما تازه فهمیده که دروغه
رفت و در سیاهچاله رو باز کرد که ای کاشک باز نمیکرد
با ج/س/د بی جون و پر از زخمی ملکه شو روی زمین دید و به همه ی دکتر های این جهان رو آورد ولی همه یه جواب رو میگفتند( تسلیت میگم )
جونگکوک: نهههههههههههههههههههه
ببخشید اگه بد شد 😔
ماچ به کله ی همه 💋 💋
یه سوپرایز ویژه هم داریم ✨️✨️💝💝🪽
درخواستی#
وقتی فکر میکنن خیانت کردی و تا تد مرگ کتکت میزنن
نامجون: ا.....ت...ات ...... م....چ.......ک...ا..ر کردم ترو خدا ببخشید منو ترک نکن
جین : چرا بهم نگفتی ؟
ات: مگه گذاشتی حرف بزنم
جین: خب بگو ببینم
(همه چیو تعریف میکنه )
جین: من............ 🥺🥺🥺
ات: اشکالی نداره تروخدا بغض نکن
جین: میسییییییی
شوگا: من لیاقت تورو ندارم برو و دیگه پشت سرتم نگاه نکن
ات:من هیجا نمیرم بدون تو
شوگا: م.........ن....... رو ف...فرشتم دست ب.....بلند کردم
ات: اینیارو میبخشم
شوگا: ( از شدت خوشحالی اشک شوق ریخت )
جیهوب: ۶ هفته از اون ماجرا میگذره
و تازه فهمیده که چیکار کرده
در به در دنبالت میگشت تا اینکه یهروز داخل مغازه سانشاینشو میبینه
جیهوب: ا....ت...ات ( داد )
ات: جیهوب 🥺🥺🥺
( ات پرید بغل جیهوب )
جیهوب: دیگه منو ترک نکن باشه ؟
ات: توهم دیگه منو کتک نزن
جیهوب: باشه 🥺🥺
( و این دوتا مرغ عاشق همدیگرو بخشیدن😂)
تهیونگ: ( بعد از کتک زدنت رفت داخل اتاقش تا آروم بشه و اجوما رفت و همه ی ماجرارو تعریف کرد )
ته: ......... م...ن........اتتتتتتتت ( داد )
ته : ات من .... منو ..... ببخش تروخداااااا 😭😭😭
ات: باشه ته بخشیدمت تروخدا اینجوری گریه نکنننن
ته : 🥹
جونگکوک( غمگین )
الان ۲ روزه که ات تو سیاه چالس و جونگکوک قصه ی ما تازه فهمیده که دروغه
رفت و در سیاهچاله رو باز کرد که ای کاشک باز نمیکرد
با ج/س/د بی جون و پر از زخمی ملکه شو روی زمین دید و به همه ی دکتر های این جهان رو آورد ولی همه یه جواب رو میگفتند( تسلیت میگم )
جونگکوک: نهههههههههههههههههههه
ببخشید اگه بد شد 😔
ماچ به کله ی همه 💋 💋
یه سوپرایز ویژه هم داریم ✨️✨️💝💝🪽
- ۲۳۹
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط