{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلِ شبها بود

دلِ شبها بود
گنجینه‌ی اسرار ، عاشق را ...!

صائب_تبریزی

شب و تاریکی می توانست
قصه ای وَهم آور باشد
اگر وعده خدا در آن جاری نبود
که به نجوا در گوش آدم خواند
من شب را برای
آرامش تو آفریده ام آسوده بخواب
دیدگاه ها (۱)

من از تمام این دنیاعشق می خواهمُمشتی شعرگل های شمعدانی پشت پ...

چون بگذرد خیال تو در کوی سینه‌هاپای برهنه دل به در آید که جا...

در جام جهان نمای ما ریزآن باده که کیمیای جان استای مطرب ساده...

‍ وخدا عشق راآفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن ایم...

این‌بار...در کوچه‌ها و خیابان‌ها با مردانی روبه‌رو خواهید شد...

مهربانی خدا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط