{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد نوشت ♣

درد نوشت ♣

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت :

مگه این شام چه عیبی داره که لب نمی زنی ؟؟؟

پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود ...

از پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد ...

صبح فردا ، وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای گرفت ...

پسرک دانست امروز بابا صبحانه دارد ، چشمانش از شادی تر شد ...!!!
دیدگاه ها (۱۱)

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت: مگه این شام چه عیبی دا...

پدر سیلی محکمی به پسر زد و گفت مگه این شام چه عیبی داره پسر ...

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:– پدر سگ،مگه این شام چه ...

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:پدر سگ ، مگه این شام چه ...

جالب و خواندنیپسر گفت: ” باید فکری برای پدربزرگ کرد.به قدر ک...

#کپشن‌بخون‌لذت جیغ زدن توی کوچه وقتی سوار دوچرخه ای و پسر کو...

. پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهار...

کاسه چوبی پيرمردي ضعيف و رنجور تصميم گرفت با پسر و عروس و نو...

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارسا...

کاسه چوبیپيرمردي ضعيف و رنجور تصميم گرفت با پسر و عروس و نوه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط