{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکیه داد به دیوار سرد اتاقش

تکیه داد به دیوار سرد اتاقش
زانوهاش و بغل کرد یه قطره اشک از چشماش چکید!
آهنگ غمگین زیادی رو مخش بود روش دوتا پتو بود ولی میلرزید از سرمای قلب یخ زدش
از شدت قلب درد چشماشو بسته بود که هیچ چیزی حس نکنه
مدام زمزمه میکرد:))
چیزی نیس!
اینم میگذره!
عادت میکنی!
عادت میکنی!
عادت میکنی!
دیدگاه ها (۲)

تکه‌ای از روحم خیلی درد میکند!آنجایش که...پر بود از...شیطنت‌...

وقتی تو سکوت زندگیت رو بسازی ، نمیدونن به چی حمله کنن .

خوشبختی یعنی یه نفرو پیدا کنی که از جنس دنیای خودت باشه

شادی یعنی...حـسِ خـوبـینسبت به خـودت داشته باشی ،بدون اینکه ...

^فیک جونگکوک^(پارت۷۴)

سناریو ساسونارو # 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ ف...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart⁴ازش پرسیدم: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط