تکیه داد به دیوار سرد اتاقش
تکیه داد به دیوار سرد اتاقش
زانوهاش و بغل کرد یه قطره اشک از چشماش چکید!
آهنگ غمگین زیادی رو مخش بود روش دوتا پتو بود ولی میلرزید از سرمای قلب یخ زدش
از شدت قلب درد چشماشو بسته بود که هیچ چیزی حس نکنه
مدام زمزمه میکرد:))
چیزی نیس!
اینم میگذره!
عادت میکنی!
عادت میکنی!
عادت میکنی!
زانوهاش و بغل کرد یه قطره اشک از چشماش چکید!
آهنگ غمگین زیادی رو مخش بود روش دوتا پتو بود ولی میلرزید از سرمای قلب یخ زدش
از شدت قلب درد چشماشو بسته بود که هیچ چیزی حس نکنه
مدام زمزمه میکرد:))
چیزی نیس!
اینم میگذره!
عادت میکنی!
عادت میکنی!
عادت میکنی!
- ۱.۸k
- ۰۸ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط