{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به لبهایم

به لبهایم
مزن قفل خموشی

که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را

کزین سودا دلی آشفته دارم
دیدگاه ها (۲)

دلبــرم باشے جهانــم رافدایـت مے کـنمبا نگاهے از تـو جانـم ر...

دیروز زنی را دیدم که مرده بودمثل ما نفس می‌کشیدراستی یک زن چ...

...شراب چشم های تو مرا خواهد گرفت از مناگر پیما...

از خودت تعریف نکڹخودت را ثابت کڹ… مڹ زنمنه به شنیده ها...

امشب که خیال سخنت ز‌ سر دارماکنون که از فکرت ، تب ز تن دارم ...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط