{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خطایت هر چہ بود آدم .......

خطایت هر چہ بود آدم .......
بہ جرم سیب دزدیدن، تو را از خویش پر دادند !!
ولے آدم نڪن باور؛.........
تو را با چیدن یڪ سیب پر دادند؟!
خطایت عشق حوا بود .......
گمانم عاشقش بودے !!
بہ چشمت عشق را دیدے ......
براےِ خاطر حوا تو آن شب سیب را چیدے؟!
چہ رازے پشت این سیب است؟!
ڪہ ما را در بہ در کردے،......
از آن مٱواےِ روحانے .........
به این دنیاےِ ظلمانے .......
من از ابهام مےترسم .........
من از تکرارِ این فرجام مےترسم ......
چنان گنگ است این قصہ ........
چنان تاریڪ و پنهان است ........
ڪہ از ترس سقوطے تلخ ..........
من از بوییدن یڪ سیب بد هنگام مےترسم!!
دیدگاه ها (۲)

بــــاور آدمـــهــای ســــاده را خــراب نکـــنآدمــهـــای س...

تو را به ترانه‌ها بخشیدمبه صدای موسیقیبه سکوت شکوفه‌هاکه به ...

معشوقه ام باش و ساکت شوبا من درباره شریعت عشق ، بحث نکنعشق م...

وای اگر چاپ شود قصه ی بوسیدن ما..وای اگر خواب شود حسرت بیدار...

با تو، پروانه می‌شوم؛ نه از آن‌ها ڪه به شوقِ نور،بی‌پروا می...

به در و دیوار خانه‌ام نگاه می‌ڪنمو به آدم‌های دور و بَرمو به...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط