{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۵)مافیای نجات من)

پارت ۱۵)مافیای نجات من)
ویو ا.ت

داشتم پیاده میشدم که دستم رو گرفت و پرت شدم تو بغلش

کوک: نمیخوام بری
ا.ت: منم نمی خوام کوک ولی دیگه دیره باشه برای بعد
کوک: باشه مراقب باش
ا.ت: باشه توهم همین طور خدافظ

ویو کوک

ا.ت: رفت و با خوشحالی تمام به طرف خونه تهیونگ رفتم میدونستم بچه ها شام میمونن
رسیدم و در زدم ته در و باز کرد و با قیافه ی خوشحال من روبه رو شد

ته: افرین داداش
کوک: من که هنوز حرف نزدم
ته: از قیافت معلومه بیا تو
کوک: موزی اومدم

رفتم تو و بچه ها داشتن با قیافه ی پر از سوال بهم نگاه می کردن

کوک: چیزی شده؟
جیهوپ: والا خبرا که دست شماست
جیمین: اولین قرار چطور بود
کوک: عاااااااااالی(ذوق)
شوگا: افرین
جین: بیا بگو دیگه مردم
کوک: هیچی دیگه بهش گفتمو و...................
نامجون: افرین
ته: باریکلا داداش
جیمین: الان برای فردا قرار داری؟
کوک: شاید

*******************************************


بچه ها ببخشید اگه کم بود دفعه ی دیگه بیشترش میکنم شرمنده اگه بد شد
دوستون دارم بای♡♡♡♡♡🫰
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۶(مافیای نجات من) ویو کوک جیمین: الان برای فردا قرار د...

پارت ۱۷(مافیای نجات من) که شوگا زیر لب و یواش به کوک گفت شوگ...

پارت۱۴(مافیای نجات من) (ویو ا.ت) کوک: بریم دوردور ا.ت: بریم ...

پارت ۱۳(مافیای نجات من) ویو ا.ت دیدم حرف دلمو زد و گفت که قب...

وقتی باهاش..... درخواستی

مافیای من

ویو آت : لباسام رو پوشیدم پاشدم که برم خرید به هانا زنگ زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط