{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یار جمارانی

یار جمارانی


عمری است که در بندم و زندانی خویشم
دلبسته راز دل طوفانی خویشم

چون زلف شکن در شکن یار
در پیچ و خم غصه پنهانی خویشم

از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی
من سردتر از بخت زمستانی خویشم

مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار
در حیرت کوچ از دل ظلمانی خویشم

آرام دل و مطمئنم از سفر خویش
تا در ره آن یار جمارانی خویشم
دیدگاه ها (۲)

لبیک یا امیر

کسی به عمق نگاه تو می رسد؟ هرگز کسی به نیمه ی راه تو می رسد...

شق القمر حقیقت تاریخ در روایات اسلامی‌آمده که کفار مکه از پی...

السلام علیک یا غریب الغربا و یا معین الضعفا. السلطان ، ابالح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط