نگاهش به #سبزه_عید که افتاد رفت توی فکر

نگاهش به #سبزه_عید که افتاد رفت توی فکر
...لحظاتی گذشت...
وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد.
گفتم :گیله مرد!توی سبزه ها چی دیدی که رفتی تو فکر؟!
کمی سکوت کرد و گفت:
به این دونه های سبز شده نگاه کن
چند روز #آب و #غذا و #نور_خورشید خوردند و #رشد کردند.
گفتم :خب!
گفت:سیصد شصت و پنج روز از #خدا #عمر گرفتیم و آب و غذا و #فلک در اختیارمون بود؛
می ترسم رشد که نکرده باشم هیچ؛
افت هم کرده باشم! #دونه ای که نخواد رشد کنه؛
هر چقدر آب و #آفتاب بهش بدی فقط بیشتر می گنده. #گیله_مرد... #بزرگ_علوی
دیدگاه ها (۲)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۳:سه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

رمان انتقام ازدواج کامل

«قمار عشق »Part:21پسر که داشت با ذوق درمود جفت ایندش حرف میز...

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

سلام بچه ها اومدم اولین فیلم رو بدم بیرون که فقط هم همین یه قسمته ببخشید اگه بد بود فقط یادتون بمونه

فیک جونگکوک خواب های واقعی

پارت دو---دست‌بندهای پلاستیکی از مچ‌هات باز شد، اما قبل از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط