{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معرفی_کتاب 📚

#معرفی_کتاب 📚
من پیش از تو 📙

میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید، در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟ تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین می‌کردم که چیزی نگویم. اما واقعا داشتم می‌مردم. ویل سر تکان داد. سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بی‌رمق بود جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که می‌توانستم بزنم.
-دلم برایت تنگ شده بود!

#جوجو_مویز
دیدگاه ها (۲)

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

#یه_تیکه_کتابمیفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید...

داستان کوتاه : برایت ارزوی کافی میکنم!!!در فرودگاه گفتگوی لح...

برایت ارزوی کافی میکنم!!!در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین ماد...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۰

نمیبخشمت p.7

خوشبختانه تا امروز ازدواج نکرده‌ای که بدانی درست وقتی‌که عاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط