فرهنگی :::::::::
فرهنگی :::::::::
پل استر، رماننویس معاصر آمریکایی است که آثارش در حوزۀ ادبیات پستمدرن، برای خوانندگان ایرانی ناشناخته نیست و معمولاً مورد استقبال قرار میگیرد. او که ساکن شهر نیویورک است، این شهر را دستمایه و مکان اصلی وقوع اکثر رمانهایش قرار داده است و البته رد پای شهر پاریس هم که مدتی در جوانی در آن سکونت داشته، در بخش عمدهای از این داستانها دیده میشود. اما فضاهای شهری نیویورک و پاریس، در داستانهای استر، فضای رنگارنگ و زنده و غالبی نیست. شخصیتهای رمانهای او، چه در نیویورک و چه در پاریس، در میان خیابانهای بیروح و سیاه شده از آسفالت و ساختمانهای سیمانی و سرد، با تنهایی و دغدغههایی از جنس انسان بیپناه دنیای جدید، دست و پنجه نرم میکنند، در جستجوی معنایی جدید از زندگی هستند و یا به دنبال یافتن هویتی مجهول و گمشدهاند. انسان در عصر جدید، تنهاست. گرچه شاید این جملهای کلیشهای به نظر آید، زیرا مفهومی که از تنهایی اراده میشود و یا مفهومی که از دوران مدرن مد نظر است، میتواند خود محل مناقشه باشد، اما تنهاتر شدن انسان در عصر مدرنیته و دیواری که او با دست خود بالا میبرد تا آنچه آزادی خود میداند را از سایرین محفوظ کند، حقیقتی غیر قابل انکار است. انسان تنها (و یاد انسانی که خودخواسته، تن به تنهایی و انزوا میدهد) دستمایۀ اصلی بسیاری از رمانهای استر است. شخصیتهای استری، عموماً جدا افتاده از جامعه، خانواده و حتی از خود هستند. اما این جداماندگی، لزوماً امری تحمیلی نیست و گاهی به اختیار خود قهرمان، برگزیده میشود تا اثری ژرف در شخصیت و هویت او بازی کند و گاهی نیز تنهایی چیزی جز تحمیل شرایطی ناخواسته و یا ارمغان پیچیدگیهای زندگی مدرن شهری نیست. شاید سهگانۀ نیویورک (1) را بتوان سرآغازی بر آفرینش قهرمانهای تنها و جدا افتادۀ استری دانست.
پل استر، رماننویس معاصر آمریکایی است که آثارش در حوزۀ ادبیات پستمدرن، برای خوانندگان ایرانی ناشناخته نیست و معمولاً مورد استقبال قرار میگیرد. او که ساکن شهر نیویورک است، این شهر را دستمایه و مکان اصلی وقوع اکثر رمانهایش قرار داده است و البته رد پای شهر پاریس هم که مدتی در جوانی در آن سکونت داشته، در بخش عمدهای از این داستانها دیده میشود. اما فضاهای شهری نیویورک و پاریس، در داستانهای استر، فضای رنگارنگ و زنده و غالبی نیست. شخصیتهای رمانهای او، چه در نیویورک و چه در پاریس، در میان خیابانهای بیروح و سیاه شده از آسفالت و ساختمانهای سیمانی و سرد، با تنهایی و دغدغههایی از جنس انسان بیپناه دنیای جدید، دست و پنجه نرم میکنند، در جستجوی معنایی جدید از زندگی هستند و یا به دنبال یافتن هویتی مجهول و گمشدهاند. انسان در عصر جدید، تنهاست. گرچه شاید این جملهای کلیشهای به نظر آید، زیرا مفهومی که از تنهایی اراده میشود و یا مفهومی که از دوران مدرن مد نظر است، میتواند خود محل مناقشه باشد، اما تنهاتر شدن انسان در عصر مدرنیته و دیواری که او با دست خود بالا میبرد تا آنچه آزادی خود میداند را از سایرین محفوظ کند، حقیقتی غیر قابل انکار است. انسان تنها (و یاد انسانی که خودخواسته، تن به تنهایی و انزوا میدهد) دستمایۀ اصلی بسیاری از رمانهای استر است. شخصیتهای استری، عموماً جدا افتاده از جامعه، خانواده و حتی از خود هستند. اما این جداماندگی، لزوماً امری تحمیلی نیست و گاهی به اختیار خود قهرمان، برگزیده میشود تا اثری ژرف در شخصیت و هویت او بازی کند و گاهی نیز تنهایی چیزی جز تحمیل شرایطی ناخواسته و یا ارمغان پیچیدگیهای زندگی مدرن شهری نیست. شاید سهگانۀ نیویورک (1) را بتوان سرآغازی بر آفرینش قهرمانهای تنها و جدا افتادۀ استری دانست.
- ۸۵
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط