اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی. پیرمرد گف
اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی. پیرمرد گفت: از کجا معلوم؟
فردا اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت. مردم گفتند: چقدر خوش شانسی.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست. مردم گفتند: چقدر بدشانسی. فردایش تمام مردها را به جنگ بردند بجز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان، مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد. از کجا معلوم؟
فردا اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت. مردم گفتند: چقدر خوش شانسی.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست. مردم گفتند: چقدر بدشانسی. فردایش تمام مردها را به جنگ بردند بجز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان، مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد. از کجا معلوم؟
- ۹.۶k
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط