{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال من دست خودم نیست ڪمے بیمارم

حال من دست خودم نیست ڪمے بیمارم
عاشقے درد قشنگے ست ڪه در دل دارم

ریخته دور وبرم عاشق و معشوق ولی
من بجز عشق تو از هر هوسے بیزارم

نیستے در همـه احـوال مگر در نظرم
دائمـأ پـر شـده از خاطـره ات افڪارم

موقـع رفتنت هـر بـار دلـم مے گیرد
نم ‌نم اشک غـم از چشم ترم مے بارم

در خیالات خودم غرق در آغوش توام
همه شب تا به سحر از تب تو بیدارم

چه ڪنـم تا دل مـن انـدڪے آرام ‌شود

از همین فاصله صدبار تو را مے بوسم

(سوگند تنها)
دیدگاه ها (۲۱)

حال من دست خودم نیست ، کمی بیمارمعاشقی درد قشنگی ست که در دل...

حال من دست خودم نیست ، کمی بیمارمعاشقی درد قشنگی ست که در دل...

حال من دست خودم نیست ، کمی بیمارمعاشقی درد قشنگی ست که در دل...

‍ ‍ بر لبانت بوسه ی ممنوعه می کارم ,بیاتا سحر با یاد تو هموا...

از تو، دلگیرم، و از دست خودم بیزارم، امشب اندازه ی یک عمر ش...

مدَّتی هست که از دست خودم بیزارممثل ابری که دلش تنگ شده می‌ب...

با رقیبان خیالی گرم پیکارم هنوزبا خیالات تو جان دارند افکارم...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط