{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستانی کوتاه وزیبا

#داستانی کوتاه وزیبا

یک جوان ازعالمی پرسید:
من جوان هستم ونمی توانم نگاه خودراازنامحرم منع کنم...
چاره ام چیست؟

عالم نیزکوزه ای پرازشیربه اودادوبه اوتوصیه کردکه کوزه راسالم به جایی ببرد وهیچ چیز ازکوزه بیرون نریزدوازشخصی درخواست کرداوراهمراهی کندواگرشیرراریخت؛ جلوی همه مردم اوراکتک بزند!

جوان کوزه راسالم به مقصدرساندوچیزی بیرون نریخت...
عالم ازاوپرسید: چنددخترسرراه خود دیدی؟؟
جوان جواب داد: هیچ! فقط به فکرآن بودم که شیررانریزم که مباداجلوی مردم کتک بخورم وخاروخفیف بشوم...

عالم گفت این حکایت مومنی است که همیشه خداراناظر
برکارهایش می بیند...
واز روز قیامت وحساب وکتابش که مبادا درنظرمردم خار وخفیف شود بیم دارد

آیاانسان نمی داندکه خدا او‌‌ را
می بیند!! سوره علق(آیه ۱۴)
دیدگاه ها (۷)

🌹 نمی توانم نگاهم راکنترل کنم!🌹 #منبر متنی✍ یک جوان ازعالمی...

#انگیزشیآنقدر قوی باشید که هیچ چیز ذهنتان را به هم نریزد.در ...

❌نمی توانم نگاهم راکنترل کنم!✍یک جوان ازعالمی پرسید:من جوان ...

یک جوان از عالمی پرسید:من جوان هستم و نمیتوانم خودرا از نگاه...

یک جوان از عالمی پرسید: من جوان هستم و نمیتوانم خود را از نگ...

چند دختر سر راه خود دیدی⁉یک جوان از عالمی پرسید:❓من جوان هست...

آقای قالیباف حیف سردار که رفیقت بود کاشکی مثل سردار بودی ولی...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط