{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفید و سیاه

سفید و سیاه

# قسمت ۳۳: «نامه» 🤍🖤

آتسوشی صبح بیدار میشه و میبینه آکوتاگاوا نیست. روی میز یه کاغذ تاشده‌ست.

بازش می‌کنه. با خط مرتب آکوتاگاوا نوشته شده:

*«صبحانه بخور. کتری روی گازه. امروز مراقب خودت باش.»*

آتسوشی میخنده. بعد یه خط آخر میبینه که با خط کوچیک‌تری نوشته شده:

*«...دوستت دارم.»*

آتسوشی کاغذو به سینه‌ش فشار میده، صورتش قرمز شده و لبخند پهنی روی لبشه.

بعدازظهر وقتی آکوتاگاوا برمیگرده، آتسوشی بدون هیچ حرفی میاد جلو و لبشو میذاره روی لبای آکوتاگاوا - کوتاه ولی گرم.

آکوتاگاوا مات میمونه.

**آتسوشی:** *(با لبخند شیطون)* به خاطر نامه‌ات.

آکوتاگاوا چند ثانیه نگاهش می‌کنه. بعد دستشو دور کمر آتسوشی حلقه می‌کنه و این بار خودش لبشو میذاره روی لبای آتسوشی - طولانی‌تر و عمیق‌تر.

**آکوتاگاوا:** *(وقتی جدا میشه، زمزمه)* فردا هم نامه میذارم.

**آتسوشی:** *(مثل لبو قرمز)* دیوونه...

**پایان قسمت ۳۳** 🤍🖤
دیدگاه ها (۰)

سفید و سیاهپارت‌ ۳۲آتسوشی داره دنبال آکوتاگاوا میگرده که از ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۳۱: «یه روز معمولی» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۳۰: «پایان و شروع» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط