اسماعیل عشق ت منم

اسماعیل عشق ت منم؛
که اینگونه
با دل و جان
دیوانه وار
به مسلخ آمده ام ..
چه باک از این
جان باختن
به پای تو
برای تو ..
مرا در قربانگاه دلت
به نیم نگاهی
ذبح کن ...
دیدگاه ها (۲)

ماندن "مرد" می خواهد...پشتِ کسی که آمده ای و اهلی اش کرده ای...

همیشهکسی را برای دوست داشتن انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ با...

زن که باشی؛نمیتوانی موقع غمت به خیابان بروی!سیگاری آتش بزنی!...

وقتی زنی را غمگین میبینید انقدر از او نپرسید چرا غمگینی شای...

در سرم نیست دگر غیر تو رویای کسیقبلا هرگز نشدم این همه شیدای...

همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟یا چو من هجر تو را هیچ گرف...

تمام آرزوهایم،تمام رویاهایم را در چمدانی گذاشتم،چمدان به دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط