{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را در پیرهنم می جویم...

تو را در پیرهنم می جویم...
درخونم..!
در آتش باغهایم....
که درختانش قلم..
مه و بارنش کاغذند....

ترا در صبحانه ی موسیقی می جویم...
وقتی که به نت های چکیدن آب...
در لیوانت خیره است..!

در لرزش طیاره ها...
وقتی به نام تو برخورد می کنند‌‌..
و ترا نمی یابم...!

مگر هنگامی که در آینه ها خیره ام...
در گردبادی تیره از هنجره ها...
سربازان...حاکمان..

و سکوت دستش را باز میکند...
تا آبی بنوشم که تو تقدیسش کرده ای...
دیدگاه ها (۰)

تو رادر پیرهنم می جویمدر خونمدر آتش باغ هایمکه درختانش قلممه...

تو رادر پیرهنم می جویمدر خونمدر آتش باغ هایمکه درختانش قلممه...

تو رادر پیرهنم می جویمدر خونمدر آتش باغ هایمکه درختانش قلممه...

تو رادر پیرهنم می جویمدر خونمدر آتش باغ هایمکه درختانش قلممه...

P3ساعت سه و شیش دقیقه شبه.هوا خفه‌ست. اون مه لعنتی نشسته روی...

پارت دوازدهم

منم بازی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط