Prt
Prt18
ویو ا.ت
وقتی داشتیم میرقصیدیم همه نگاه ها روی من بود از اخر اهنگ تموم شد رفتم نشستم تا کوک اومد سمتم نشست سولی رو گذاشتم رو پام براش فیلم گذاشتم داشت نگاه می کرد که کوک زبون باز کرد
+:می تونم یکم سولی رو تو بغلم بگیرم
-:چرا؟
+:چون منم باباشم
-:همین که من بچه رو به دنیا اوردم تو نتونستی یک سال تحملس کنی ولی تو از همون فردا اهمیتی ندادی
+چون هیون جی گفت
-و تو هم کششتیش
+ا.ت
-ابجی سولی رو بگیر که بریم شما ها برین سمت ماشین نه نرین از کجا معلوم شاید دزدیدنت بیا بریم
-سلام اقای کیم
(اقای کیم & اینه)
&عه دارین میرین وایمیستادین یک شامی اینجا می خوردین
-نه مرسی ما میریم خدانگهدار
&خدانگهدار
+بچه ها باید بیان کمکم
♧باز چیشده
+ نا مجون تو رو خدا کمکم کن چجوری مخ ا.ت رو بزنم دوباره بیاد پیشم
♧من صبح میرم شرکتش باهاش حرف میزنم راستی می تونی یک کار دیگه بکنی
+چیکار
♧به عنوان بادیگاردش و بعد می تونی بچه اش رو ببینی
+اوکیه ولی تو برو باهاش حرف بزن
♧اوکی
ویو ا.ت
سریع سوار ماشین شدیم و نشستیم و رسیدیم خونه سولی خوابش برده بود بغلش کردم به ابجیم گفتم بره بخوابه خسته شده رفتم بالا لباسای سولی رو در اوردم و لباس راحتی رو تنش کردم و گذاشتمش رو تخت و رفتم دست و صورتمو شستم و روتین پوستیم رو انجام دادم و رفتم لباس راحتیم رو پوشیدم نشستم رو تخت یکم مدارک رو برای فردا دیدم کار خاصی نداشتم و گفتم یکم بخوابم بعد برم شام درست کنم ولی مثل اینکه تا ساعت ۵ خوابم برده بود صبح سریع بیدار شدم همه کارامو کردم امروز تصمیم داشتم یک دامن خوشگل بپوشم و برم همه کارامو که کردم کیک درست کردم که فهمیدم من مدیر عامل هستم باید تا قبل ساعت ۹ برم سرکار ولی این کارو نکردم و رفتم کیک رو در اوردم خواهرمو بیدار کردم و سولی رو بلند کردم و شیشه رو دادم و مثل اینکه خیلی خوابش میاد بلندش کردم و بردمش تو اتاقش بخوابه منو ابجیم صبحانه رو خوردیم و سریع سوئیچ ماشین رو برداشتم و سوار شدم رفتم سرکار همه به من تعظیم می کردند
#سلام خانم لی خانم یک چیزی باید بگم
-اول از همه سلام می کنم و اون چیه
#یک نفر داخل اتاقتون منتظرتونن
-از کی اومده
#یک دقیقه خانم
-اها بریم
#چشم خانم
ویو ا.ت
تا وارد دفترم شدم نامجون رو دیدم سلامی کردم و رفتم نشستم
لباس ا.ت(اسلاید اول)
ناخون ا.ت(اسلاید دوم)
لباس خواب و کفش ا.ت(اسلاید سه و چهار)
ویو ا.ت
وقتی داشتیم میرقصیدیم همه نگاه ها روی من بود از اخر اهنگ تموم شد رفتم نشستم تا کوک اومد سمتم نشست سولی رو گذاشتم رو پام براش فیلم گذاشتم داشت نگاه می کرد که کوک زبون باز کرد
+:می تونم یکم سولی رو تو بغلم بگیرم
-:چرا؟
+:چون منم باباشم
-:همین که من بچه رو به دنیا اوردم تو نتونستی یک سال تحملس کنی ولی تو از همون فردا اهمیتی ندادی
+چون هیون جی گفت
-و تو هم کششتیش
+ا.ت
-ابجی سولی رو بگیر که بریم شما ها برین سمت ماشین نه نرین از کجا معلوم شاید دزدیدنت بیا بریم
-سلام اقای کیم
(اقای کیم & اینه)
&عه دارین میرین وایمیستادین یک شامی اینجا می خوردین
-نه مرسی ما میریم خدانگهدار
&خدانگهدار
+بچه ها باید بیان کمکم
♧باز چیشده
+ نا مجون تو رو خدا کمکم کن چجوری مخ ا.ت رو بزنم دوباره بیاد پیشم
♧من صبح میرم شرکتش باهاش حرف میزنم راستی می تونی یک کار دیگه بکنی
+چیکار
♧به عنوان بادیگاردش و بعد می تونی بچه اش رو ببینی
+اوکیه ولی تو برو باهاش حرف بزن
♧اوکی
ویو ا.ت
سریع سوار ماشین شدیم و نشستیم و رسیدیم خونه سولی خوابش برده بود بغلش کردم به ابجیم گفتم بره بخوابه خسته شده رفتم بالا لباسای سولی رو در اوردم و لباس راحتی رو تنش کردم و گذاشتمش رو تخت و رفتم دست و صورتمو شستم و روتین پوستیم رو انجام دادم و رفتم لباس راحتیم رو پوشیدم نشستم رو تخت یکم مدارک رو برای فردا دیدم کار خاصی نداشتم و گفتم یکم بخوابم بعد برم شام درست کنم ولی مثل اینکه تا ساعت ۵ خوابم برده بود صبح سریع بیدار شدم همه کارامو کردم امروز تصمیم داشتم یک دامن خوشگل بپوشم و برم همه کارامو که کردم کیک درست کردم که فهمیدم من مدیر عامل هستم باید تا قبل ساعت ۹ برم سرکار ولی این کارو نکردم و رفتم کیک رو در اوردم خواهرمو بیدار کردم و سولی رو بلند کردم و شیشه رو دادم و مثل اینکه خیلی خوابش میاد بلندش کردم و بردمش تو اتاقش بخوابه منو ابجیم صبحانه رو خوردیم و سریع سوئیچ ماشین رو برداشتم و سوار شدم رفتم سرکار همه به من تعظیم می کردند
#سلام خانم لی خانم یک چیزی باید بگم
-اول از همه سلام می کنم و اون چیه
#یک نفر داخل اتاقتون منتظرتونن
-از کی اومده
#یک دقیقه خانم
-اها بریم
#چشم خانم
ویو ا.ت
تا وارد دفترم شدم نامجون رو دیدم سلامی کردم و رفتم نشستم
لباس ا.ت(اسلاید اول)
ناخون ا.ت(اسلاید دوم)
لباس خواب و کفش ا.ت(اسلاید سه و چهار)
- ۱.۶k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط