{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PR

#P𝗔R𝗧 : ۵۴
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
لارا:بری بیرون میفهمی..حموم خون راه افتاده.
تهیونگ:چی
چیزی نگفتم گه بلند شد و از اتاق بیرون رفت.
به زور بلند شدم و کیفم رو از روی کمد برداشتم یه پد و یه دست لباس برداشتم.
از اتاق بیرون اومدم به سمت حموم قدم برداشتم.
تو راه هر چنددقیقه یه بار با جنازه یه نفر روبه رو میشدم
اشکام بیصدا به سرعت میریختن اصلا بند نمیومدن درددلم و سرگیچه ای که بخاطر کم خونیم بود نمیزاشت درست راه برم ولی به سختی خودم رو به سمت حموم رسوندم..واردش شدم مثل همیشه تاریک و ترسناک بود به سمت شیر رفتم و بازش کردم...
۳۰ مین گذشت که حموم کردم و بیرون اومدم
لباسمو عوض کردم و شستمش به سمت روشویی رفتم بعد انجام کارهای لازم قبل اینکه از حموم بیرون بیام چهره سنا رو دیدم مثل همیشه قصد اذیت کردنم رو داشت ولی دیگه برام اهمتی نداشت هیچ ترسی تو وجودم حس نمیکردم هر اتفاقی که می افتاد برام سخت بود اما دیگه حسی برای ترس ناراحتی نگرانی و...نمونده بود تنها چیزی که تو این مدت به خودم میگفتم این بود که باید تهیونگ رو نجات بدم حتی به قیمت از دست دادن جونم..
فقط باید منتظر باشم که چوی سان یه غـلطی بکنه بعدش هم جک رو پیدا کنم و تیکه تیکش کنم گوشتشو بین سگ ها پخش کنم عواقبش هم هرچی باشه قبول میکنم...هرچی حتی مرگ!
از حموم بیرون اومدم به سمت سالن رفتم به اطرافم نگاهی کردم
تقریبا یازده نفر دیگه مونده بودیم از این یازده نفر چندنفر میتونن مافیا باشن؟
یکیشون جونهی بقیه کیان هانول؟سوهو؟جنی؟یا لیسا؟
همونطور که میدونم تو این بازی به هیچکس نمیشه اعتماد کرد.
بدون اینکه جلو روم رو نگاه کنم قدم برمیداشتم درحالی که به اطراف نگاه میکردم یهو پام به چیز سفتی برخورد کرد به پایین نگاه کردم با دیدن جنازه هانا جیغی زدم و روی زمین افتادم شوکه بهش نگاه میکردم که چندنفر وارد سالن شدن
جیسو:حتما برات سخت بوده
به جیسو جنی لیسا نگاهی کردم و نگاهمو به هانا دادم دستم رو محکم روی زانوم گذاشتم که بلند شم اما با درد روی زمین افتادم جنی سریع به سمتم اومد و دستم رو گرفت با کمکش تونستم بلند بشم.
نگاهی به جنی کردم و گفتم
لارا:یکیتون کمه..جای خالی رزی رو با تمام وجودم حس میکنم
جنی سکوت کرد به گفته خودش چهار ساله که همدیگه رو میشناسن قطعا مرگ یکی از بهترین دوستاش خیلی براش دردناک بوده.
منم مقابل سکوتش سکوت کردم چنددقیقه گذشت که کسی چیزی نمیگفت
سکوت با صدایی جیغی که مطمئنم مال نیلی بود شکست
دستم که توی دست جنی بود رو جداکردم و به سمت صدا دویدم توی راهرو بودم ولی هیچ کس نبود لحضه ای حس کردم که سایه یکی پشت سرمه سریع سرم رو برگردوندم ولی کسی رو ندیدم با خیال اینکه توهمه از راهرو بیرون اومدم ولی باز صدای جیغ رو شنیدم این بار از طبقه بالا..
از پله ها بالا رفتم پاهام درد میکرد..بلاخره به طبقه بالا رسیدم به اطراف نگاه کردم هیچ چیز نبود ولی باز یه چیزی رو پشت سرم حس میکردم روبه روی پله ها ایستادم و داد زدم
لارا:تو کی هستی
صدایی نشنیدم یعنی ممکنه همه اینا خیالاتی باشه؟
باز چیزی رو پشت سرم حس کردم ولی اینبار قوی و واضح تر کم کم سرم رو برگردوندم با دیدن هانول اخمی کردم
هانول:قاتل هانا تویی منم قاتل تو.
قبل اینکه حرفی بزنم دستاش رو جلو اورد و هلم داد تعادلو از دست دادم و به سمت پایین هدایت شدم چشم هامو بستم و داد زدم چندثانیه گذشت که چیزی جز یه اغوش گرم و نرم یه نفر حس نکردم
قطعا از یه اغوش ساده فراتره محکم دستامو دور کمرش حلقه کردم
جونگکوک:چیزی نیست.
سریع چشم هامو باز کردم توی بـغل جونگکوک بودم قبل اینکه واکنشی نشون بدم براید بـغـلم کرد اروم و شمرده شمرده از پله ها پایین اومدیم نگاهم فقط به صورت جونگکوک بود قلبم تند تند میزد و استرس داشتم.
از پله ها پایین اومدیم
لارا:هویی منو بزار زمین
جونگکوک بدون اینکه کاری کنه جدی گفت
جونگکوک:کی این کار رو باهات کرد؟
به طبقه بالا نگاه کردم هیچ کس نبود..هانول قبل اینکه جونگکوک اونو ببینه رفته بود خوب بلده گلیم خودشو از اب بکشه بیرون غرق افکارم بودم که با صدای بلند و جدی جونگکوک کمی لرزیدم
جونگکوک:با توام
سریع نگاهش کردم و شاکی گفتم
لارا:ها چیه نگاه میکنی منو بزار زمین
جونگکوک:میگم کی این کارو باهات کرد
با لجبازی گفتم
لارا:منم گفتم بزارم زمین.
جونگکوک:تو حرف حالیت نمیشه نه؟
لارا:به تو چه اخه بعد کاری که دیشب کردی چه رویی هم داری
چیزی نگفت و شروع کرد به حرکت کردن که داد زدم
لارا:چه غلـطی میکنی بزارم زمین
جونگکوک درحالی که به سمت یکی از اتاق ها قدم برمیداشت گفت
جونگکوک:لجبازی و یه دنده بودنتو بزار برای یه وقت دیگه!
.....
پرنسسا امروز امتحان دارم زیاد نمیتونم بزارم فردا جبران میکنم❤
دیدگاه ها (۲)

#P𝗔R𝗧 : ۵۳〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

خوشگل خانم فالوشه❤✨ @suga.yoongi

عشق خیانت انتقام

I belong to that boy.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط