در

در
خلوتی چنان،
کہ نڪَنجد کسی در آن؛
یکبار خلوت خوش جانانم آرزوسٺ…
دیدگاه ها (۱)

خواستم بگویم دوست دارماما نگاهت ز عشقی دگر تب داشت ...

همہ را کنار گذاشتہ ام ،تو را کنارِ قلبم ...

‌عزیزِ نداشتہ ام؛اندکی صبرنوبتِ ما هم میشودمیرسد وقتِ عاشقی ...

ملالی نیسٺ جز دلتنگی‌هاے هر شبو مرور تمام خاطراتی کہ اے‌کاشا...

طلوع کن که چنان آفتابگردان‌ هامرا دوچشم نظرباز،باتوخواهد بود...

گاهی اوقات حالت چنان است که تمام ِوجودت گریه می کند ، جز چشم...

ای خوش آن روز که زلال در خلوت گهی نامیا که تشنه آب گفته دوا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط