وقتی بهت توجه نمیکرد پارت
وقتی بهت توجه نمیکرد پارت 1
سلام 👋
من اسم پارک هانوله.
26سالمه 2 ساله با جین ازدواج کردم.
توی مغازه ی لباس فروشی کار میکنم.
چند روزیه که به من توجه نمیکنه.
منم تصمیم گرفتم بهش توجه نکنم.
امروز تصمیم گرفتمغذایی که جین تزش متنفره درس کنم.
کیمباب.از کیمباب حالش به خم میخوره.
یسری از موادشو نداشتم واسه همین لباس پوشیدم موهامو درست کردم ارایش کردم یکم و رفتم بیرون.
ویو جین
سلام 👋
من کیم سوکجین هستم.
یکساله با هانول ازدواج کردم.
27سالمه.
خیلی هانول رو دوست دارم و تو ی شرکت بیمه کار میکنم.
تو این چند وقته خیلیییی کار داشتم،نتونستم زیاد به هانول توجه کنم.
امروز میخوام یذره بهش توجه کنم.
ساعت 7:15
رسیدم خونه لباسمو عوض کردم کیمباب رو درست کردم و یه فیلمی گذاشتم که جین ازش بدش میومد.
خلاصه خونه رو مرتب کردم روتین پوستی گرفتم ی تینت زدم رفتم فیلم دیدم.
ویو جین.....
رفتم برای هانول کلی کادو و خوراکی خریدم.
رفتم خونه کلید رو انداختم
جین:سلام عشقم(با ذوق)
هانول:سلام(سرد)
جین یذره دلش گرفت کادو هارو گذاشت بغل هانول اما هانول اصلا توجهی نداشت.
و رفت لباساشو عوض کرد.
یک ربع بعد.....
ویو جین
رو مبل نشسته بودم که دیدم هاتول غذارو آورد.اه اه اه اه متنفرم از ابن غذا.
مم رفتم تو اتاق.
ویو هانول:
وقتی دیدم رفت تو اتاق خیلیییی خوشحال شدن که لحش در اومده و من کل کیمباب هارو خوردم.
سلام 👋
من اسم پارک هانوله.
26سالمه 2 ساله با جین ازدواج کردم.
توی مغازه ی لباس فروشی کار میکنم.
چند روزیه که به من توجه نمیکنه.
منم تصمیم گرفتم بهش توجه نکنم.
امروز تصمیم گرفتمغذایی که جین تزش متنفره درس کنم.
کیمباب.از کیمباب حالش به خم میخوره.
یسری از موادشو نداشتم واسه همین لباس پوشیدم موهامو درست کردم ارایش کردم یکم و رفتم بیرون.
ویو جین
سلام 👋
من کیم سوکجین هستم.
یکساله با هانول ازدواج کردم.
27سالمه.
خیلی هانول رو دوست دارم و تو ی شرکت بیمه کار میکنم.
تو این چند وقته خیلیییی کار داشتم،نتونستم زیاد به هانول توجه کنم.
امروز میخوام یذره بهش توجه کنم.
ساعت 7:15
رسیدم خونه لباسمو عوض کردم کیمباب رو درست کردم و یه فیلمی گذاشتم که جین ازش بدش میومد.
خلاصه خونه رو مرتب کردم روتین پوستی گرفتم ی تینت زدم رفتم فیلم دیدم.
ویو جین.....
رفتم برای هانول کلی کادو و خوراکی خریدم.
رفتم خونه کلید رو انداختم
جین:سلام عشقم(با ذوق)
هانول:سلام(سرد)
جین یذره دلش گرفت کادو هارو گذاشت بغل هانول اما هانول اصلا توجهی نداشت.
و رفت لباساشو عوض کرد.
یک ربع بعد.....
ویو جین
رو مبل نشسته بودم که دیدم هاتول غذارو آورد.اه اه اه اه متنفرم از ابن غذا.
مم رفتم تو اتاق.
ویو هانول:
وقتی دیدم رفت تو اتاق خیلیییی خوشحال شدن که لحش در اومده و من کل کیمباب هارو خوردم.
- ۴.۴k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط