{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌خندی و بر کنج لبت چال

می‌خندی و بر کنج لبت چال
نشسته
بر کنج دگر قافیه‌ی خال
نشسته
تسخیر شده شهر به جادوی
سیاهت
در پستوی چشمان تو رمّال
نشسته
امیر_اکبرزاده
دیدگاه ها (۰)

"هــوس ڪــردم چنــان گیـج شـوم از تــــو چنــان مست شـوی از ...

یکی از بدترین نوع دلتنگی اونیه که ‌از بس حرصت و دراورده دلت ...

و در آخر.....انگشت اشاره ام رو اون مغز فندقیِ هستش که پست خد...

بوی خاک نم‌خورده اولین چیزی‌یه که وقتی وارد کارگاه می‌شی، دم...

برای وصف چشم انداز چشم شوخ و شنگ توخیالم کوچ کرده سوی چشمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط