{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه از رخ لیلی سخن از عشق نگفت

ماه از رخ لیلی سخن از عشق نگفت
فرهاد به خواب رفت
که کم از عشق نگفت
در خواب دوگیتی
سخن از
یار نبود
مغموم خدا بود
که به جز عشق نگفت
در سیطره جان
چه بهایی بیش بود
جز جام لبان لعل لیلی
گنهی بیش نبود
ماهان به عذابی
به غم از راه برید
دنیا به عذابی گذری بیش نبود
در کام دو چشمت به دروغ افتادم
این عیش به جز اشک
گنهی بیش نبود
در دام زمان قرعه به اما آمد
در عشق به جز حیلت یار
هیچ نبود
سامان خدا دست بشست از آدم
جز حیله به تقدیر
گنهی بیش نبود
ماه از ره تقدیر به اشک تقصیر شد
تقدیر لب یار به گنه تنفیر شد
ماه ازشب این اشک به توبه افتاد
عالم به سر آمد
که جهان تنبیه شد
با اشک شکستم
طره این روزگار
که جهان با طعم ابلیس
به آخر این شد
دیدگاه ها (۳)

ازحقارت هرقلم لرزان شوددفتراز نالایقی پنهان شودکی به چشم آید...

MEETING ON THE HILL A hand up brother, a free man's giftWe c...

هر چند در گرداب غمها مانده باشیآخر به ساحل می‌رسی از راه یک ...

Even a flip

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط