{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستور جنون داد و به یکباره بهم ریخت

دستور جنون داد و به یکباره بهم ریخت

چشمان تــو افکار مرتب شده ام را ...
دیدگاه ها (۲)

ناگهان درکوچه دیدم بی وفای خویش را. بازگم کردم زشادی دست وپا...

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف.تا به حدیست که آهسته دعا ...

لابلای واژه ها ، گـم کرده ام موی تو راهر چه اشعارِوصال آمد....

در عاشقی که فکر و تخیل نیاز نیست.ای نازنین ، بداهه تو را دوس...

+چقدر موهام بهم ریخت-

یک عمر هوای دل خود داشتماما یکلحظه نگاه توبهم ریخت دلم را......

اونکه واست بهم می ریخت شهرو دیگ نمیخادش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط